
بهزاد الهی نیا
عضو شورای نویسندگان سخن معلم
طلسم زبان انگلیسی در آموزش و پرورش ( بخش دوم )
همان طور که اشاره شد در آموزش زبان خارجی در ایران، به واسطه هویتی آن، دو هدف مطرح می باشد :
1. هدف خواندن و نوشتن یا به عبارتی آموزش «درباره زبان»
2. هدف مکالمه به عبارتی یعنی آموزش خود زبان و این هر دو هدف، روش های خاص خودشان را طلب می کنند. ما نمی توانیم در کوتاه مدت هر دوی آنها را با هم به کار بگیریم یعنی اینکه اگر در آموزش و پرورش، هدف مکالمه باشد روش آموزش به قرار زیر قابل اجرا است
الف) اگر هدف مکالمه باشد بنابراین:
1- در کلاس از زبان مادری استفاده نمی شود.
2- متون درسی ساده می باشد
3- گرامر به صورت مستقیم تدریس نمی شود
4- زبان آموزان بایستی تعیین سطح شوند و از کلاسهای قبلی خود خارج و به کلاس هم سطح خود وارد شوند.
5- کتب درسی زبان آموزان بایستی مخصوص مکالمه زبان باشد.
ب) اگر چنانچه هدف خواندن و نوشتن زبان خارجی باشد روش تدریس در مدارس به قرار زیر قابل اجرا است:
1- معلم مجبور است که با زبان مادری زبان آموزان را تدریس کند زیرا در اینجا معلم در حال تدریس زبان نیست بلکه مشغول تدریس «درباره زبان» می باشد.
2- متون درسی مشکل تر از متون مکالمه می باشد.
3- گرامر و واژگان به صورت مستقیم تدریس می شوند.
4- تکالیف زبان آموزان بیشتر به روی ترجمه و معنی متون می باشد.
در مقام عمل ، پیاده شدن هیچ کدام ازا ین دو روش و دیدگاه امکان پذیر نیست ، زیرا با توجه به اهداف دانش آموزان آنها در مرحله اول نیاز به خواندن متون زبان خارجی در دانشگاه دارند و این نیاز اولیه آنها می باشد و روش دوم نیز امکان پذیر نمی باشد زیرا با توجه به کتب درسی دانش آموزان و آمادگی معلمان و اختلاف سطوح زبان آموزان و امکانات دیگر پیاده کردن این روش نیز چه در مقام تئوری و چه در مقام عمل امکان پذیر نمی باشد.
به نظر می رسد هدف آموزش زبان انگلیسی در آموزش و پرورش همان هدف شق اول می باشد. یعنی آموزش خواندن و نوشتن زبان خارجی که البته به طور نسبی در آن موفق می باشد ولی فارغ التحصیلان آموزش و پرورش در امر مکالمه زبان و حتی در برخی موارد در خواندن و نوشتن زبان خارجی از تبحر کافی برخوردار نیستند، زیرا زبان آموزان قبل از اینکه زبان انگلیسی را بدانند و بفهمند ، به آنها آموزش «درباره زبان انگلیسی» داده می شود. مثل این می ماند به یک شخصی که فرانسوی زبان است ، برای او کتب علمی و کلاسیک خود را بخوانیم یا دستور زبان فارسی را برای او توضیح بدهیم ؛ البته بهتر این است که اول به او زبان فارسی را آموزش بدهیم و سپس برای او از دستور زبان فارسی و نگارش زبان فارسی و یا خواندن کتب کلاسیک فارسی سخن بگوییم. البته بعضا دیده می شود که در دو دوره راهنمایی و دبیرستان ، معلمانی به زبان انگلیسی تدریس می کنند که این نتیجه ای برای آنها و دانش آموزان ندارد زیرا مطلب درسی، کتاب درسی و سطح دانش آموزان با روش آنان همخوانی ندارد و تنها به خود و دانش آموزان فشار وارد می کنند و آنها را از درس زبان گریزان می کنند. به نظر می رسد روش مکالمه به بدنه کنونی آموزش و پرورش سازگار نیست و به این آسانی ها هم به آن جوش نمی خورد.
شاید منطقی تر به نظر برسد که آموزش و پرورش به جای صدور مجوز تاسیس آموزشگاه های زبان برای دیگران، اقدام به تاسیس آموزشگاه های اقماری برای خود در هر ناحیه یا منطقه کند و دانش آموزان به صورت میهمان به آن آموزشگاه های وابسته به آموزش و پرورش مراجعه و یک دوره کامل آموزش زبان انگلیسی را در آن جا به صورت مکالمه گذرانیده و نمرات آن را به مدرسه خود انتقال بدهند. این روش در بسیاری از دانشگاه ها و دبیرستان های کشورهای توسعه یافته برای دانش آموزان و دانشجویان خارجی موثر بوده است.
شاید این روش بتواند نیازهای آموزش زبان دانش آموزان ما را نیز بر طرف کند که این مستلزم کار کارشناسی با افراد با تجربه در این زمینه باشد.
سوال اساسی این است که چرا وزارتخانه ای که خود در امر آموزش زبان موفق نبوده ، بایستی متولی صدور مجوز برای آموزشگاه های زبان کشور باشد و بعضا مشاهده می شود افرادی که در این بخش فعالیت می کنند نه از تخصص علمی کافی و نه از تجربه کافی در این زمینه برخوردار می باشند.
به نظر می رسد ملاکهای صدور مجوز بیشتر جنبه غیر علمی و انحصاری به خود گرفته است و لذا ضررهای آن در جامعه لااقل برای اینجانب که بیش از بیست سال تجربه تدریس در عرصه آموزش زبان انگلیسی در آموزشگاه های خصوصی و همچنین تدریس زبان شناسی در دانشگاه را داشته ام و مدت زیادی هم تجربه زبان آموزی در آموزشگاه های زبان را داشته ام، به روشنی قابل مشاهده می باشد و آینده این روند را برای سیستم آموزشی کشوردر این حیطه روشن نمی بینم.
الف) اگر هدف مکالمه باشد بنابراین:
1- در کلاس از زبان مادری استفاده نمی شود.
2- متون درسی ساده می باشد
3- گرامر به صورت مستقیم تدریس نمی شود
4- زبان آموزان بایستی تعیین سطح شوند و از کلاسهای قبلی خود خارج و به کلاس هم سطح خود وارد شوند.
5- کتب درسی زبان آموزان بایستی مخصوص مکالمه زبان باشد.
ب) اگر چنانچه هدف خواندن و نوشتن زبان خارجی باشد روش تدریس در مدارس به قرار زیر قابل اجرا است:
1- معلم مجبور است که با زبان مادری زبان آموزان را تدریس کند زیرا در اینجا معلم در حال تدریس زبان نیست بلکه مشغول تدریس «درباره زبان» می باشد.
2- متون درسی مشکل تر از متون مکالمه می باشد.
3- گرامر و واژگان به صورت مستقیم تدریس می شوند.
4- تکالیف زبان آموزان بیشتر به روی ترجمه و معنی متون می باشد.
در مقام عمل ، پیاده شدن هیچ کدام ازا ین دو روش و دیدگاه امکان پذیر نیست ، زیرا با توجه به اهداف دانش آموزان آنها در مرحله اول نیاز به خواندن متون زبان خارجی در دانشگاه دارند و این نیاز اولیه آنها می باشد و روش دوم نیز امکان پذیر نمی باشد زیرا با توجه به کتب درسی دانش آموزان و آمادگی معلمان و اختلاف سطوح زبان آموزان و امکانات دیگر پیاده کردن این روش نیز چه در مقام تئوری و چه در مقام عمل امکان پذیر نمی باشد.
به نظر می رسد هدف آموزش زبان انگلیسی در آموزش و پرورش همان هدف شق اول می باشد. یعنی آموزش خواندن و نوشتن زبان خارجی که البته به طور نسبی در آن موفق می باشد ولی فارغ التحصیلان آموزش و پرورش در امر مکالمه زبان و حتی در برخی موارد در خواندن و نوشتن زبان خارجی از تبحر کافی برخوردار نیستند، زیرا زبان آموزان قبل از اینکه زبان انگلیسی را بدانند و بفهمند ، به آنها آموزش «درباره زبان انگلیسی» داده می شود. مثل این می ماند به یک شخصی که فرانسوی زبان است ، برای او کتب علمی و کلاسیک خود را بخوانیم یا دستور زبان فارسی را برای او توضیح بدهیم ؛ البته بهتر این است که اول به او زبان فارسی را آموزش بدهیم و سپس برای او از دستور زبان فارسی و نگارش زبان فارسی و یا خواندن کتب کلاسیک فارسی سخن بگوییم. البته بعضا دیده می شود که در دو دوره راهنمایی و دبیرستان ، معلمانی به زبان انگلیسی تدریس می کنند که این نتیجه ای برای آنها و دانش آموزان ندارد زیرا مطلب درسی، کتاب درسی و سطح دانش آموزان با روش آنان همخوانی ندارد و تنها به خود و دانش آموزان فشار وارد می کنند و آنها را از درس زبان گریزان می کنند. به نظر می رسد روش مکالمه به بدنه کنونی آموزش و پرورش سازگار نیست و به این آسانی ها هم به آن جوش نمی خورد.
شاید منطقی تر به نظر برسد که آموزش و پرورش به جای صدور مجوز تاسیس آموزشگاه های زبان برای دیگران، اقدام به تاسیس آموزشگاه های اقماری برای خود در هر ناحیه یا منطقه کند و دانش آموزان به صورت میهمان به آن آموزشگاه های وابسته به آموزش و پرورش مراجعه و یک دوره کامل آموزش زبان انگلیسی را در آن جا به صورت مکالمه گذرانیده و نمرات آن را به مدرسه خود انتقال بدهند. این روش در بسیاری از دانشگاه ها و دبیرستان های کشورهای توسعه یافته برای دانش آموزان و دانشجویان خارجی موثر بوده است.
شاید این روش بتواند نیازهای آموزش زبان دانش آموزان ما را نیز بر طرف کند که این مستلزم کار کارشناسی با افراد با تجربه در این زمینه باشد.
سوال اساسی این است که چرا وزارتخانه ای که خود در امر آموزش زبان موفق نبوده ، بایستی متولی صدور مجوز برای آموزشگاه های زبان کشور باشد و بعضا مشاهده می شود افرادی که در این بخش فعالیت می کنند نه از تخصص علمی کافی و نه از تجربه کافی در این زمینه برخوردار می باشند.
به نظر می رسد ملاکهای صدور مجوز بیشتر جنبه غیر علمی و انحصاری به خود گرفته است و لذا ضررهای آن در جامعه لااقل برای اینجانب که بیش از بیست سال تجربه تدریس در عرصه آموزش زبان انگلیسی در آموزشگاه های خصوصی و همچنین تدریس زبان شناسی در دانشگاه را داشته ام و مدت زیادی هم تجربه زبان آموزی در آموزشگاه های زبان را داشته ام، به روشنی قابل مشاهده می باشد و آینده این روند را برای سیستم آموزشی کشوردر این حیطه روشن نمی بینم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر