۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است



کمی هم در جنبه های ایجابی تشکل های معلمان سخن بگوییم !


از زمان روی کارآمدن دولت تدبیر و امید و حتی از زمان سرپرستی آقای فانی بر وزارت آموزش و پرورش ، سازمان معلمان ایران نشست های متعددی را با مسئولان محترم وزارتی برگزار کرده است .
استراتژی اعلام شده این تشکل از ابتدا ، حرکت و برنامه ریزی بر مبنای فرآیند مطالبه محوری در چارچوب قانون و استفاده از ظرفیت های قانونی بوده است .
رویکرد سازمان معلمان ایران نیز از آغاز در برابر دولت آقای روحانی ، " حامی – منتقد " بوده است .
در جلساتی که با مسئولان برگزار شده است ، سخن اول ما ، توجه به معیشت و وضعیت اقتصادی معلمان بوده است . این موضع در جلسه این سازمان با مدیر کل آموزش و پرورش تهران ، به وضوح مشخص است .
 اینجار را بخوانید ) 
پیش تر ، در جلسه ای که تشکل های معلمان با مدیر عامل صندوق ذخیر ه فرهنگیان داشتند ، روی مسائل معیشتی و اقتصادی معلمان بحث شد و البته آقای غندالی ، دیدگاه های خوبی در مورد جایگاه معلمان داشتند .
 اینجا را بخوانید )
باور ما این است که مثلث " معیشت ، منزلت ، معرفت " باید با یکدیگر و هم زمان در مدار سیاست گزاری ها و برنامه ریزی های مسئولان قرار گیرد .
متاسفانه به علت اتخاذ سیاست های نادرست و غیر اصولی در دولت های نهم و دهم ، تقریبا اکثریت قریب به اتفاق معلمان کشور زیر خط فقر قرار گرفتند و ترمیم این وضعیت در دولت جدید که رویکرد متفاوت و انسانی نسبت به مطالبات اقشار دارد نیاز مند زمان ، متانت و صبوری است .
اخیرا ، همکار ارزنده آقای جعفر ابراهیمی در یادداشتی چنین گفته است :
« در حال حاضر من خود به عنوان یک معلم ، به صورت کلی پاسخ را در عدم وجود تشکل‌ها و سازمان‌هایی که بتوانند حقوق معلمان را نمایندگی نمایند یافته ام. در برابر این پاسخ ممکن است عده‌ای که بر وجود این تشکل‌ها تاکید نمایند، به خصوص که دولت اجازهفعالیت کانالیزه شدهرا به تعدادی تشکل شناسنامه‌دار داده است، و این تشکل‌ها مشغول پیشبرد اهداف دولت در حوزه آموزشی هستند. به زعم نگارنده ،  این تشکل ها اگر چه به لحاظ اسمی بخشی از معلمان را نمایندگی می کنند ولی در محتوا به خاطر وابستگی به بخش های مختلف بلوک‌های قدرت ،  محفل های کوچکی هستند که در میان معلمان پایگاه ندارند. تشریح این مساله که هر جریان صنفی که در موقعیت فراخوان قرار دارد لزوما نمی‌تواند پایگاه نیز داشته باشد را به زمانی دیگر واگذار می‌کنم و ادامه جواب خود را پی می گیرم.
معلمان در ایران ،  تشکل مستقل سراسری ندارند. تشکل‌های موجود به واسطه این که هدف تاثیرگذاری خود را عرصه قدرت قرار داده‌اند ناگزیرند در تعیین تاکتیک‌ها و استراتژی های خود منویات آن بخش از قدرت را که با آن هم‌سویی دارند تامین نمایند. لذا قادر نیستند به صورت کامل منافع معلمان را نمایندگی نمایند. در اینجا وضعیت انجمن‌ها و سازمان‌ها و ائتلاف‌هایی که پسوند معلم یا فرهنگی را یدک می‌کشند اما اهداف و برنامه‌های صاحبان قدرت را در بین معلمان دنبال می‌کنند کاملا مشخص است. آنها تشکل صنفی نیستند و عقبه جریانات سیاسی در بین معلمان هستند پس نمی‌توانند معلمان را نمایندگی کنند. به نظر من این جریان‌های انحرافی بوده و تنها از جایگاه معلمان بهره برداری سیاسی می‌کنند... » 
 ( متن کامل را این جا بخوانید )
در فیریک ، قانونی وجود دارد به نام " پاسکال " . این قانون می گوید : " فشار وارد بر سطح مایع محصور شده بدون کاهش به تمامی قسمت مایع منتقل می شود . "
برخی از همکاران ،  زمانی که در نقد تشکل ها سخن می گویند فراموش می کنند که فعالان تشکل ها همین معلمانی هستند که مثل دیگران در آموزش و پرورش فعالیت می کنند . اگر فشاری از بیرون وارد می شود ، همه اجزای سیستم را تحت تاثیر قرار می دهد .
پس از تجمعات اسفند سال 85 که منجر به امنیتی شدن فضای مدارس و آموزش و پرورش شد ، فعالان تشکل ها تحت فشارهای مختلفی قرار گرفته و احکام گوناگون اداری و قضایی ، آن ها را از هر سو تحت فشار قرار داد .
از آن جایی که مجموعه دولت نهم و دهم اصولا اعتقادی به مقولاتی مانند تحزب ، تشکل گرایی ، جامعه مدنی ، تعامل و نظایر این نداشتند ، تشکل های معلمان تقریبا روبه تعطیلی نهادند .
این دوره در خلا حضور تشکل های منتقد و مستقل ، سکوت را بر فعالیت های صنفی – مدنی معلمان تحمیل نمود .
متاسفانه ، برخی از همکاران فراموش می کنند که لازمه داشتن یک تشکل سراسری قدرت مند ، حضور تفکر " تشکل خواهی و تشکل یابی" در بدنه آموزش و پرورش و معلمان است .
مقدمه شکل گیری یک سندیکا در آموزش و پرورش ، برخوردار بودن از یک نظام جامع آموزش حرفه ای و مستقل است .
اگر تاکنون چنین اتحادیه ای شکل نگرفته است باید به دنبال ریشه ها و عوامل موجده و توجه به اصل تناسب ظرف و مظروف بود .
بسیاری از فعالان تشکل های معلمان ، حداکثر توان و حتی زندگی خود را صرف این راه نموده اند و هزینه های مختلفی را به تناسب فعالیت خویش متحمل شده اند .
اما پرسش اساسی که باید از این همکار گرامی مطرح کرد این است که منظور ایشان از" فعالیت کانالیزه شده " چیست ؟
آقای ابراهیمی و همکاران موافق ایشان ، دقیقا چه ظرفیت های قانونی و استفاده نشده ای را به تشکل ها پیشنهاد می کنند ؟
راهکارهای ایشان برای تببین و توجیه جامعه فرهنگیان برای روی آوردن احتمالی به " فعالیت های غیر کانالیزه شده " چیست ؟
آیا منظور آنها درنهایت ، تکرار همان وقایع تلخ منتج به " امنیتی شدن فضا " در آموزش و پرورش است ؟
آیا معلمان حاضر و یا قادر به پیگیری این الگوها خواهند بود ؟
نگارنده ، نزدیک به دو دهه است که فعالیت تشکیلاتی و صنفی انجام می دهد . روان شناسی جامعه معلمان نشان می دهد که این قشر ، کم هزینه ترین ، قانونی ترین و نیز مسالمت آمیز ترین روش را برای پیگیری مطالبات خود انتخاب می کند .
معیار برای تعیین جایگاه میان معلمان
دوست عزیز ، جناب ابراهیمی در این یادداشت که البته مسبوق به سابقه نیزبوده است ، در مقام " داور " برخی تشکل های معلمان را فاقد پایگاه و برخی دیگر را دارای پتانسیل ویژه برای رهبری مطالبات معلمان دانسته است .
پرسش این است که معیار برای تعیین شاخص مورد نظر چیست ؟
چه پارامترهایی مشخص می کنند که یک تشکل فاقد جایگاه و دیگری دارای پایگاه و یا دارای پتانسیل برای احراز این رتبه است ؟
آیا پژوهش و یا شواهد و یا قرائنی ، دال بر تایید فرضیه آقای ابراهیمی وجود دارد ؟
ایشان دقیقا منظور خود را در این مورد مشخص نکرده است و نیز مقدمات خود برای ارائه گزاره مورد نظر خود را تعیین نکرده است ، اما اگر منظور سازمان معلمان ایران است ، نگاهی به فعالیت های این تشکل در دو دهه و به ویژه یکی دوسال اخیر در زمینه اعلام مواضع در مورد موضوعات و مسائل روز و صنفی معلمان و نیز محتوای سایت سخن معلم و میزان یادداشت ها و اخباری که همکاران ار نقاط مختلف کشور ارسال می کنند و... نمی تواند فرضیه مورد نظر جناب ابراهیمی را تایید کند .
با توجه به تحصیلات ایشان که در زمینه " پژوهش اجتماعی " است ، به نظر می رسد که ایشان در قضاوت ها و خط کشی های خود باید مستند و علمی سخن بگوید .
معلمان مثل کارگران نیستند !
برخی از دوستان سعی می کنند که مطالبات کارگران و معلمان را در یک تراز قرار داده و از طریق " شبیه سازی " و نیز طراحی تئوری حرکت از طریق تضاد و شکاف طبقاتی و فرضا ، تکیه بر دیدگاه های چپ ، پدیده ها و رویدادهای اجتماعی را تحلیل و پیگیری کنند .
حتی این دوستان ، تریبون خود را در سایت های کارگری یافته و رصد می کنند !
واقعا ، وجه تشابه غالب دو طبقه کارگر و معلم چیست ؟
چه تجانسی میان مطالبات و خواسته های آن دو وجود دارد ؟
این در حالی است که معلمان در جامعه جزء گروه های مرجع به شمار می آیند . ضمن احترام به طبقه کارگران که به حق از زحمت کش ترین اقشار جامعه هستند اما همسان کردن آن دو در یک طبقه واحد ، به نوعی خدشه دار کردن این مرجعیت اجتماعی است .
نقد تشکل های معلمان با توجه به شرایط و مقتضیات اجتماعی و نیز محدودیت ها امری است که باید ادامه داشته باشد و بدون تردید ، ضریب استحکام و پویایی درونی تشکل ها را در یک فرمول تصاعدی افزایش می دهد .
به نظر می رسد نقد منتقدان تشکل های معلمان بدون توجه به روند تاریخی تکامل و نیز ظرفیت های آنان ، بیش از آن که کمک به تاسیس و توسعه تفکر " تشکل گرایی " در بدنه معلمان باشد ، فربه تر کردن پیکره جریان " تشکل گریزی و یا تشکل ستیزی " است و برون داد این وضعیت ، چیزی جز " در جا زدن " و تکرار تاریخ نخواهد بود .
منطق و دوراندیشی به ما می گوید که " دیر رسیدن ، بهتر از هرگز نرسیدن است " !
شاید بهتر هم باشد با کمی انصاف ، در جنبه های ایجابی تشکل ها سخن بگوییم ...
در پایان ، به برخی قواعد توفیق آمیز مشارکت در تشکل های صنفی اشاره می شود :
"
1-مشارکت در تشکل صنفی حدود مطالبات را مهار و هرگز از تقاضاهای حداقلی به تقاضا و توقعات حداکثری پرش نمی کند .
2-تشکل صنفی برمحور مختصات دستاوردهای ممکن سندیکالیستی می گردد و می داند که خروج از آن سر به شورش و آنارشی می زند .
3-تشکل صنفی می داند : چه دارد، چه ندارد . نتیجه این دانایی ، تقاضای منطقی ، دفاع معقول حقوقی و رسیدن به حداقل های ممکن و برداشتن قدم های آگاهانه برای حداقل های دیگر است .
4-تشکل صنفی مجال میدان داری را از شبه حرکت های مبتنی بر احساسات و هیجان زدگی می گیرد و مهارت خود را در اقدامات مبتنی بر منطق و مذاکره ی خردمندانه و تولید فرصت به نمایش می گذارد .
5-تشکل صنفی از پیگیری مکتوب مطالبات خود خسته نمی شود و در هر تکرار قدرت اقناعی خود را افزایش می دهد .
6-از آن جا که " آستانه ی تحمل ما در جمع " عموماً پایین و " میزان تحریک پذیری ما در جمع " بسیار بالا است و بیشتر اوقات مطالبات صنفی فدای " عصبیت " ، " زودرنجی " و " بازی همه یا هیچ " می شود ، شایسته آن است که از هر حرکت که " طرف مقابل " را به " عصبانیت " ، " لجاجت " و " بازی حق با من است " وا می دارد ، پرهیز شود .
7-تشکل صنفی در استیفای مطالبات خود ، مذاکره با طرف مقابل را به میدان زد و خورد و قهرمان بازی مبدل نمی کند .
8-تشکل صنفی در هر حرکت حق طلبانه به تمامی رفتارهای شهروندانه پای بند و از توسل به توهین و تهدید و تخریب و ارعاب پرهیز جدی دارد .
9-تشکل صنفی فرهنگیان باید و می تواند همه یا بخشی از مطالبات خود را در فرصت های مناسب به گونه ای به نمایش بگذارد که توان عملکرد اخلاقی تشکل طرف مقابل را وادار به جبران مافات نماید و اقدامات ممکن اما انجام ناشده را به انجام برساند .
10-نکته ی حائز اهمیت این است که اگر تشکل صنفی براساس ظرفیت های قدرت سیاسی گام بردارد و نقشه مطالبات ممکن خود را به شیوه ی محاسبه گرانه ی عقلانی طراحی کرده باشد ، می تواند طرف مقابل ( قدرت سیاسی ) را ناگزیر به انجام وظایف و وعده هایش بکند . در چنین حالتی علاوه بر دست یابی به بخشی از مطالبات خود ، قدرت سیاسی را نیز به گونه ای آموزش داده که می توان با نشستن در دو سوی یک میز ، گره های به ظاهر ناگشودنی را گشود !
11-اگر موارد ذکر شده که اشاراتی ناقص به فرآیند حق خواهی شهروندی در قالب تشکل صنفی است و به صورت های معقول طرح هم امکان مفصل بندی دارند ، به کار گرفته شوند ، دیگر ترس و هراس از این که تشکل صنفی سر از بازار سیاست به در می آورد ، چندان محمل منطقی نخواهد یافت .
12- تشکل جز با بردباری و متانت - که خالی از مرارت هم نخواهد بود – و جز با پیگیری مطالبات خود در قالب متنوع راه ها و راه حل های ممکن ، موفق نخواهد بود .
اساساً کشف و رسیدن به حقیقت ، نیاز به شکیبایی دارد .


* مدیر پایگاه خبری تحلیلی سازمان معلمان ایران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر