
بهزاد الهی نیا
عضو شورای نویسندگان سخن معلم
طلسم زبان انگلیسی در آموزش و پرورش ( بخش اول )
امروزه آموزش زبان انگلیسی به یکی از معضلات بزرگ آموزشی و پرورش تبدیل شده است که حل آن مستلزم یک کارشناسی وسیع و عمیق و اقدامات اساسی و بزرگ در این زمینه می باشد.
در کشورهایی که زبان انگلیسی زبان دوم آنها محسوب می شود، این مشکل ناچیز می باشد ولی در کشورهایی که زبان انگلیسی در آنها یک زبان خارجه محسوب می شود (مثل ایران) این معضل پیچیده تر می شود، یعنی اینکه ما به جای اینکه در مدارس خود زبان انگلیسی را آموزش بدهیم، در حقیقت «درباره زبان انگلیسی» را آموزش می دهیم.
گفت و شنود همان خود زبان می باشد ولی تدریس خواندن و نوشتن زبان نوعا «درباره زبان» می باشد نه خود زبان.
اصولا یادگیری خود زبان مادری تا قبل از شش سالگی توسط کودک به طور ناخودآگاه و غیر ارادی در خانواده و محیط زندگی فرا گرفته می شود و هنگامی که در سن هفت سالگی وارد مدرسه می شود «درباره ی زبان مادری» را از طریق ارادی و آموزشی فرا می گیرد.
حالا اگر چنانچه کودک زبان مادری را قبل از هفت سالگی فرا نگرفته باشد، آیا می تواند «درباره زبان مادری اش» که همان خواندن و نوشتن است را با موفقیت فرا بگیرد؟
البته زبان فارسی زبان مادری کودک می باشد و این یک فرآیند بسیار طبیعی در فراگیری زبان مادری است اما از آنجا که در کشور ما زبان انگلیسی زبان خارجی محسوب می شود، در مقام ماهیت یادگیری، تفاوت هایی را بایستی قائل شد.
در منطق و متدولوژی معمولا نوع هدف، نوع وسیله رسیدن به آن هدف را نیز تعین می کند، به عبارتی این هدف است که تعین می کند روش و متدولوژی و استراتژی ما چگونه باشد. همان طور که اشاره شد تفاوت هایی بین یادگیری زبان مادری و یادگیری زبان خارجی وجود دارد یعنی اینکه فراگیری زبان مادری به طور غیر ارادی و ناخودآگاه می باشد ولی فراگیری یک زبان خارجی نمی تواند غیر ارادی و ناخودآگاه باشد بلکه زبان آموز نیازمند آموزش ارادی می باشد، مگر اینکه زبان آموز در محیط زبان خارجه بزرگ شده باشد. این معضل آموزش زبان نیز از ابتدا با مشکلاتی روبرو بوده که بر اثر گذشت زمان و به کار بستن روش های متفاوت سیر تقریبا تکاملی خود را پیموده است، یعنی در ابتدا به دلیل نبود ارتباطات نزدیک تنها دست نوشته ها و نامه ها می بایستی ترجمه می شدند و برای ترجمه آنها از روش «دستوری- ترجمه ای» (GT method) استفاده می شد. یعنی به زبان آموزان واِژگان و گرامر زبان خارجی تدریس می شده و زبان آموزان نیز بر اساس یادگیری واژگان و گرامر می بایستی متون زبان خارجی خود را به زبان مادری خود ترجمه می کردند. البته این روش خوبی برای تسلط بر شکل نوشتاری زبان بود ولی زبان اموزان قادر به تکلم همان متون نبودند. تا اینکه این مشکل در زمان جنگ جهانی دوم هنگامی که سربازان به کشورهای دیگر اعزام می شدند بیشتر محسوس شد. زیرا دانستن آن همه واژگان و گرامر دردی از آنها دوا نمی کرد، آنها نیاز داشتند به صورت شفاهی بتوانند با افراد کشورهای مورد هجوم خود با جملات ساده صحبت کنند و این روش GT دردی را برای آنها دوا نمی کرد. بنابراین کارشناسان به فکر این افتادند تا روش جدیدی ابداع کنند تا مکالمه زبان خارجی در اولویت قرار بگیرد یعنی ابداع روش مستقیم یا همان direct method که در آن بتوان بدون واسطه زبان مادری از مفاهیم زبان مبدا به زبان مقصد و برعکس رسید، بدون اینکه از زبان مادری استفاده شود. از این روش معلم، زبان آموزان را از طریق سوال و پرسش وادار به صحبت و فعالیت می کرد. بدون اینکه از زبان مادری در کلاس استفاده شود. این روش یک نوع مکالمه روان و آسانی را برای زبان آموزان به ارمغان می آورد ولی زبان آموزان به دلیل ضعف در گرامر قادر نبودند جملات گرامری صحیحی را به کار ببرند و از نظر دستوری ضعف شدید داشتند. بنابراین تا اینجا دو شقه فکری یعنی آموزش زبان با تاکید بر نوشتار و همچنین آموزش زبان با تاکید بر گفتار مشاهده می شود و هر کدام ضعف و قوت های خود شان را داشتند تا اینکه روش جدیدی شروع به رشد و نمو کرد و با ادغام این دو روش ضعف های هر کدام مرتفع شود و این مصادف شد با ظهور نظریه جدید رفتار گرایان در روانشناسی که عقیده داشتند که بر اثر تکرار می توان رفتار جدیدی را شکل داد و این نظریه وارد روش جدید آموزش زبان یعنی روش شنیداری- گفتاری (audio lingual method) شد که در آن، زبان یک عادت تلقی می شد که با تکرار زبان خارجی می توانیم آن عادت جدید (زبان خارجی) را شکل بدهیم. در این روش تاکید هم بر گرامر و هم بر مکالمه بود، یعنی زبان آموزان از طریق تکرار الگوهای دستوری زبان خارجی مسلط به مکالمه زبان خارجی هم می شدند که این خود نیز ایراداتی داشت که زبان آموزان به دلیل محدودیت الگوها قادر نبودند در موقعیت های جدید از خود خلاقیت نشان بدهند و این خود نیز بعدها تبدیل به دیدگاهی به نام دیدگاه ارتباطی (communicative approach) شد. که در آن زبان را در محیط های خاصی که مورد نیاز بود، یعنی دربافت های مورد نیاز فرا گرفتند که این روش یا به عبارتی این دیدگاه ارتباطی زبان امروزه در بیشتر آموزشگاه های معتبر زبان نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
حالا سوال این است که آیا در آموزش و پرورش هم می توان از این روش ها استفاده کرد یا خیر؟
در کشورهایی که زبان انگلیسی زبان دوم آنها محسوب می شود، این مشکل ناچیز می باشد ولی در کشورهایی که زبان انگلیسی در آنها یک زبان خارجه محسوب می شود (مثل ایران) این معضل پیچیده تر می شود، یعنی اینکه ما به جای اینکه در مدارس خود زبان انگلیسی را آموزش بدهیم، در حقیقت «درباره زبان انگلیسی» را آموزش می دهیم.
گفت و شنود همان خود زبان می باشد ولی تدریس خواندن و نوشتن زبان نوعا «درباره زبان» می باشد نه خود زبان.
اصولا یادگیری خود زبان مادری تا قبل از شش سالگی توسط کودک به طور ناخودآگاه و غیر ارادی در خانواده و محیط زندگی فرا گرفته می شود و هنگامی که در سن هفت سالگی وارد مدرسه می شود «درباره ی زبان مادری» را از طریق ارادی و آموزشی فرا می گیرد.
حالا اگر چنانچه کودک زبان مادری را قبل از هفت سالگی فرا نگرفته باشد، آیا می تواند «درباره زبان مادری اش» که همان خواندن و نوشتن است را با موفقیت فرا بگیرد؟
البته زبان فارسی زبان مادری کودک می باشد و این یک فرآیند بسیار طبیعی در فراگیری زبان مادری است اما از آنجا که در کشور ما زبان انگلیسی زبان خارجی محسوب می شود، در مقام ماهیت یادگیری، تفاوت هایی را بایستی قائل شد.
در منطق و متدولوژی معمولا نوع هدف، نوع وسیله رسیدن به آن هدف را نیز تعین می کند، به عبارتی این هدف است که تعین می کند روش و متدولوژی و استراتژی ما چگونه باشد. همان طور که اشاره شد تفاوت هایی بین یادگیری زبان مادری و یادگیری زبان خارجی وجود دارد یعنی اینکه فراگیری زبان مادری به طور غیر ارادی و ناخودآگاه می باشد ولی فراگیری یک زبان خارجی نمی تواند غیر ارادی و ناخودآگاه باشد بلکه زبان آموز نیازمند آموزش ارادی می باشد، مگر اینکه زبان آموز در محیط زبان خارجه بزرگ شده باشد. این معضل آموزش زبان نیز از ابتدا با مشکلاتی روبرو بوده که بر اثر گذشت زمان و به کار بستن روش های متفاوت سیر تقریبا تکاملی خود را پیموده است، یعنی در ابتدا به دلیل نبود ارتباطات نزدیک تنها دست نوشته ها و نامه ها می بایستی ترجمه می شدند و برای ترجمه آنها از روش «دستوری- ترجمه ای» (GT method) استفاده می شد. یعنی به زبان آموزان واِژگان و گرامر زبان خارجی تدریس می شده و زبان آموزان نیز بر اساس یادگیری واژگان و گرامر می بایستی متون زبان خارجی خود را به زبان مادری خود ترجمه می کردند. البته این روش خوبی برای تسلط بر شکل نوشتاری زبان بود ولی زبان اموزان قادر به تکلم همان متون نبودند. تا اینکه این مشکل در زمان جنگ جهانی دوم هنگامی که سربازان به کشورهای دیگر اعزام می شدند بیشتر محسوس شد. زیرا دانستن آن همه واژگان و گرامر دردی از آنها دوا نمی کرد، آنها نیاز داشتند به صورت شفاهی بتوانند با افراد کشورهای مورد هجوم خود با جملات ساده صحبت کنند و این روش GT دردی را برای آنها دوا نمی کرد. بنابراین کارشناسان به فکر این افتادند تا روش جدیدی ابداع کنند تا مکالمه زبان خارجی در اولویت قرار بگیرد یعنی ابداع روش مستقیم یا همان direct method که در آن بتوان بدون واسطه زبان مادری از مفاهیم زبان مبدا به زبان مقصد و برعکس رسید، بدون اینکه از زبان مادری استفاده شود. از این روش معلم، زبان آموزان را از طریق سوال و پرسش وادار به صحبت و فعالیت می کرد. بدون اینکه از زبان مادری در کلاس استفاده شود. این روش یک نوع مکالمه روان و آسانی را برای زبان آموزان به ارمغان می آورد ولی زبان آموزان به دلیل ضعف در گرامر قادر نبودند جملات گرامری صحیحی را به کار ببرند و از نظر دستوری ضعف شدید داشتند. بنابراین تا اینجا دو شقه فکری یعنی آموزش زبان با تاکید بر نوشتار و همچنین آموزش زبان با تاکید بر گفتار مشاهده می شود و هر کدام ضعف و قوت های خود شان را داشتند تا اینکه روش جدیدی شروع به رشد و نمو کرد و با ادغام این دو روش ضعف های هر کدام مرتفع شود و این مصادف شد با ظهور نظریه جدید رفتار گرایان در روانشناسی که عقیده داشتند که بر اثر تکرار می توان رفتار جدیدی را شکل داد و این نظریه وارد روش جدید آموزش زبان یعنی روش شنیداری- گفتاری (audio lingual method) شد که در آن، زبان یک عادت تلقی می شد که با تکرار زبان خارجی می توانیم آن عادت جدید (زبان خارجی) را شکل بدهیم. در این روش تاکید هم بر گرامر و هم بر مکالمه بود، یعنی زبان آموزان از طریق تکرار الگوهای دستوری زبان خارجی مسلط به مکالمه زبان خارجی هم می شدند که این خود نیز ایراداتی داشت که زبان آموزان به دلیل محدودیت الگوها قادر نبودند در موقعیت های جدید از خود خلاقیت نشان بدهند و این خود نیز بعدها تبدیل به دیدگاهی به نام دیدگاه ارتباطی (communicative approach) شد. که در آن زبان را در محیط های خاصی که مورد نیاز بود، یعنی دربافت های مورد نیاز فرا گرفتند که این روش یا به عبارتی این دیدگاه ارتباطی زبان امروزه در بیشتر آموزشگاه های معتبر زبان نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
حالا سوال این است که آیا در آموزش و پرورش هم می توان از این روش ها استفاده کرد یا خیر؟
ادامه دارد ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر