منوچهر خدایی *
روزنامه اعتماد ، یکشنبه ، 13 بهمن 1392 ، جامعه
تشكل
هاي صنفي- مدني فرهنگيان چند سالي است كه به طور جدي در راستاي استيفاي
حقوق و مطالبات معلمان فعاليت مي كنند. اين تشكل ها حلقه ارتباطي مناسبي
بين معلمان و دستگاه آموزش و پرورش هستند كه مي كوشند خواسته ها و نيازهاي
فردي معلمان را پس از پالايش و اولويت بندي با خواسته هاي جمعي متناسب
كرده، سپس براي گرفتن پاسخ درخور به دولت انتقال دهند. اگر اين تعامل به
طور صحيح و دوسويه عمل كند، از يك طرف مانع مطرح شدن خواسته هاي توده وار و
غيرقابل پيش بيني مي شود، از سوي ديگر با بر آورده شدن مطالبات، رضايت
شغلي معلمان بيشتر و موجب نهادينه سازي مشاركت اين گروه مهم اجتماعي در
امور جامعه خواهد شد.
البته مسير پويش اين تشكل ها همواره پرهزينه و با فراز و نشيب زيادي همراه بوده است. لكن وجود برخي زمينه هاي اجتماعي موجب استمرار اين فعاليت ها شده است.
البته مسير پويش اين تشكل ها همواره پرهزينه و با فراز و نشيب زيادي همراه بوده است. لكن وجود برخي زمينه هاي اجتماعي موجب استمرار اين فعاليت ها شده است.
1- واقعي بودن مطالبات معلمان: بدون ترديد بخش عمده از مطالبات مذكور، اقتصادي و معيشتي است.
پژوهش هاي مختلف انجام گرفته در سال هاي اخير نشان مي دهند كه بين ميزان
درآمد يا حقوق و مزاياي معلمان و ساير كارمندان دولت تفاوت فاحشي و جود
دارد. حتي ميزان دريافتي معلمان از كاركنان ستادي خود آموزش و پرورش نيز
فاصله معني داري را نشان مي دهد. بنابراين خواسته ها و مطالبات آنان ساخته
ذهن اين يا آن فرد و تشكل نيست، بلكه ريشه در واقعيت دارد.
2- روند جهاني:
امروزه، جهان به سوي تقويت نهادهاي مدني رهسپار است. از آنجا كه اين
نهادها موجب همبستگي اجتماعي و تقويت روحيه مشاركت و توزيع قدرت مي شوند،
بنابراين گسترش چنين سازمان هايي هم به نفع شهروندان و هم به نفع دولت
مردان است.
مواجهه و موضع گيري مديران آموزش و پرورش با نهادهاي مدني معلمان به شكل هاي متفاوت بروز و ظهور داشته است.
دسته اول، نهادهاي مدني را نه مي پذيرند و نه باور دارند. در بينش اينان، تشكل هاي صنفي - مدني براي وزارتخانه، چالش محسوب مي شوند و مزاحم بخش اداري هستند و لازم است از سر راه برداشته شوند. بنابراين حاضر نيستند كوچك ترين تعاملي با اين نهادها كه برخاسته از متن معلمانند، داشته باشند و اصولاجايگاه آنها را به رسميت نمي شناسند. اينان مديراني هستند كه سال هاست راه را بر هرگونه تغيير مفيد كه رمز پويايي و ادامه حيات هر سازماني است، بسته اند و مانع ورود عناصر
جديد جهت انجام هرگونه اصلاح و ايجاد شرايط نوين مي شوند. به همين دليل براي تشكل ها و معلمان تحول خواه مشكل سازي هم مي كنند.
انتظار مي رود در دولت تدبير و اميد، رمز جعبه سياه اين دايره بسته گشوده شود و مديراني خلاق، شايسته و برنامه محور در سراسر هرم مديريتي تا آخرين رده، شناسايي، تشويق و به كار گرفته شوند. بلكه نظام آموزشي كشورمان را از حالت ايستا و سكون امروزي به سوي پيشرفت و پويايي حركت دهند.
دسته دوم، مسوولان و مديراني هستند كه ديدگاه مدني تري دارند و دريافته اند كه از الزامات آموزش و پرورش در هزاره سوم، همكاري با نهادهاي مدني است و نهادينه كردن مشاركت معلمان در برنامه ريزي و تصميم سازي براي پيشبرد برنامه ها و رسيدن به هدف هاي پيش بيني شده، موثر است. نگاه اينها به تشكل هاي صنفي - مدني مثبت بوده و تعامل با آنها را نه يك چالش، بلكه فرصتي مي دانند كه مي توانند به كمك نقد سازنده و توان كارشناسي نهاد هاي معلمي، آموزش و پرورش را از وضعيت نامطلوب كنوني به سمت آينده روشن تري هدايت كنند. متاسفانه اين طيف در اقليت قرار دارند و از چنان موقعيتي برخوردار نيستند كه بتوانند نهادهاي صنفي - مدني را از نظر مادي و معنوي مورد حمايت و پشتيباني قرار دهند.
مواجهه و موضع گيري مديران آموزش و پرورش با نهادهاي مدني معلمان به شكل هاي متفاوت بروز و ظهور داشته است.
دسته اول، نهادهاي مدني را نه مي پذيرند و نه باور دارند. در بينش اينان، تشكل هاي صنفي - مدني براي وزارتخانه، چالش محسوب مي شوند و مزاحم بخش اداري هستند و لازم است از سر راه برداشته شوند. بنابراين حاضر نيستند كوچك ترين تعاملي با اين نهادها كه برخاسته از متن معلمانند، داشته باشند و اصولاجايگاه آنها را به رسميت نمي شناسند. اينان مديراني هستند كه سال هاست راه را بر هرگونه تغيير مفيد كه رمز پويايي و ادامه حيات هر سازماني است، بسته اند و مانع ورود عناصر
جديد جهت انجام هرگونه اصلاح و ايجاد شرايط نوين مي شوند. به همين دليل براي تشكل ها و معلمان تحول خواه مشكل سازي هم مي كنند.
انتظار مي رود در دولت تدبير و اميد، رمز جعبه سياه اين دايره بسته گشوده شود و مديراني خلاق، شايسته و برنامه محور در سراسر هرم مديريتي تا آخرين رده، شناسايي، تشويق و به كار گرفته شوند. بلكه نظام آموزشي كشورمان را از حالت ايستا و سكون امروزي به سوي پيشرفت و پويايي حركت دهند.
دسته دوم، مسوولان و مديراني هستند كه ديدگاه مدني تري دارند و دريافته اند كه از الزامات آموزش و پرورش در هزاره سوم، همكاري با نهادهاي مدني است و نهادينه كردن مشاركت معلمان در برنامه ريزي و تصميم سازي براي پيشبرد برنامه ها و رسيدن به هدف هاي پيش بيني شده، موثر است. نگاه اينها به تشكل هاي صنفي - مدني مثبت بوده و تعامل با آنها را نه يك چالش، بلكه فرصتي مي دانند كه مي توانند به كمك نقد سازنده و توان كارشناسي نهاد هاي معلمي، آموزش و پرورش را از وضعيت نامطلوب كنوني به سمت آينده روشن تري هدايت كنند. متاسفانه اين طيف در اقليت قرار دارند و از چنان موقعيتي برخوردار نيستند كه بتوانند نهادهاي صنفي - مدني را از نظر مادي و معنوي مورد حمايت و پشتيباني قرار دهند.
مسوول اجرايي سازمان معلمان ايران*

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر