روزنامه آرمان ، شنبه ، 16 آذر 92 ، ص 7
مهدی بهلولی *
فانی و خصوصی سازی آموزش و پرورش
یکی از موضوعهای مهم آموزش و پرورش، مساله خصوصیسازی آموزش و پرورش
است که البته در سراسر دنیا- هم در میان اندیشهوران آموزشی، اجتماعی، سیاسی و
اقتصادی و هم در میان دولتها- مخالفان و موافقان خود را دارد.
در ایران پس از
انقلاب هم، از سالهای پایانی دهه هفتاد و با راهاندازی مدرسههای غیرانتفاعی،
بحث خصوصیسازی به آموزش و پرورش راه یافت. اما از آن زمان تاکنون، ارزیابی همهجانبه
و فراگیری از مدرسههای غیرانتفاعی و عملکرد آنها انجام نگرفته و بهدرستی روشن
نیست که آیا راهاندازی این مدرسهها توانسته بر بهبود آموزش ایران بیفزاید یا نه؟
پایهگذاران این مدرسهها، وجود و پیدایی آنها را نیاز سالهای پایانی دهه هفتاد
میدانند که شمار دانشآموزان ایران به 18 میلیون نفر رسیده بود و با توجه به هشت
سال جنگ، امکانات دولتی پاسخگوی نیازهای آموزشی این شمار از دانشآموزان نبود- که
البته این سخن، هماکنون که دانشآموزان به دوسوم آن زمان کاهش یافتهاند، نمیتواند
سخن درستی بهشمار آید.
این نگارنده البته، بهجز این دفاع- که همانگونه که گفتم
مسالهای همبسته با آن سالهاست- دفاع استوار و نیرومند دیگری از پایهگذاران و
هواداران گذشته و کنونی خصوصیسازی آموزش و پرورش در ایران ندیدهام.
در آموزش و
پرورش دولت یازدهم اما، گویا قرار بر این است که به تقویت این مدرسهها پرداخته
شود و این در پارهای از سخنان وزیر آموزش و پرورش نمایان است. برای نمونه در گفت
وگوی چند روز پیش فانی با روزنامه آرمان در تاریخ نهم آذر: «این سیاست[توسعه
مشارکت در آموزش و پرورش]باعث افزایش مشارکت مردم و توسعه بخش خصوصی در آموزش و
پرورش است. درحال حاضر از 12 میلیون و 300 هزار دانشآموز، تنها یک میلیون در
مدارس غیردولتی درس میخوانند. بهنظر میرسد که با ایجاد تسهیلات برای مردم و
افراد داوطلب برای تاسیس مدارس قادر خواهیم بود که این 5/8درصد دانشآموزان درحال
تحصیل در مدارس غیردولتی را تا دو سال آینده به 12درصد برسانیم. در همین راستا
برنامههایی از قبیل خرید آموزش بهجای ایجاد آموزش بهعنوان یک سیاست میتواند به
ما کمک کند.»
اما شاید بتوان مدرسههای غیرانتفاعی کنونی ایران را در دو دسته جا
داد؛ یک دسته، مدرسههایی هستند با پایهگذاران شناختهشده سیاسی، اجتماعی و
اقتصادی و سرمایه، امکانات و پشتیبانیهای گوناگون و چشمگیر اولیه. این شرایط به
کارگزاران این مدرسهها، اجازه میدهد که از همان آغاز، چندان دلنگران شمار دانش
آموزانشان نباشند و با گرفتن آزمونهای ورودی، بیشتر به جذب شاگردانی بپردازند که
از هوش و توان ذهنی خوب و بالایی برخوردارند و خانوادههای آنها هم از طبقات متوسط
و بالای فرهنگی- اقتصادی جامعه بهشمار میروند. این مدرسهها با شرایط خوب
نخستین، و دانشآموزان کیفیای که میتوانند جذب کنند، و سپس با آموزشی که ارائه
میدهند، در یک فرآیند دوری دوسویه، به شهرتی در منطقه دست مییابند که میتوانند
شهریههایی میلیونی بگیرند و بر گسترش کمی و کیفی خود بیفزایند. بگذریم از اینکه در
چنین فرایندی و درنهایت، بر افزایش نابرابری آموزشی در آموزشوپرورش ایران و شکاف
طبقاتی افزوده میگردد.
اما دسته دیگر مدرسههای غیرانتفاعی- که از قضا شمار
بیشتری را هم دربرمی گیرد- آنهایی هستند که با سرمایههای خرد یک یا تنی چند، راهاندازی
میشوند. این مدرسهها از همان آغاز با مدرسههای غیرانتفاعی دسته نخست- بهدلیل
کاستیهای مادی و امکاناتی- قابل رقابت و سنجش نیستند. ناگزیرند که همه جور دانشآموزی
را جذب کنند تا ورشکسته نگردند و بتوانند به کارشان ادامه دهند. گاهی حتی به جذب
دانشآموزان اخراجی مدرسههای دولتی میپردازند! آنچه در این مدرسهها رخ میدهد
به هیچ رو از مدرسههای دولتی متوسط، بالاتر نیست- اگر نگوییم که پایینتر است- و
چه بسا در آموزش، و بهویژه پرورش، معمولی شاگردان هم، بهدلیل امتیاز دادنهای بیحساب
و کتاب به دانشآموزان و خانوادههای آنها، کامیاب نباشند و نگردند. از اینرو چه
بسا بتوان گفت که مدرسههای غیرانتفاعی در ایران، عملکرد آموزشی و فلسفه وجودی
آنها، هماکنون نیازمند بازاندیشی و بازنگریاند و کار بهدستان آموزشی کنونی، پیش
از دامن زدن به این مدرسهها و تقویت آنها، بایسته است با نگرشی آموزشی و بر بنیاد
تجربه ملی و جهانی، از سیاست خصوصیسازی در آموزش و پرورش به دفاع برخیزند.
* آموزگار
سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر