قاسم فغان زاده *
چرا فرهنگ؟
تراژدی واقعی فقر و بیکاری آنجایی نیست که من و من نوعی؛ و من به مثابه یک گروه و یک قشر و طبقه اجتماعی، به جای غذای آن چنانی؛ غذایی در سطح پایین خورده و یا مثلاً تفریحات خوبی نداشته باشم، بلکه آن جایی است که فرهنگ من که مجموعه باورها، ارزش ها و نگرش هایم هستند، دستخوش افت و تخریب می شوند، انگیزه های متعالی تبدیل به انگیزه های روزمرگی می گردند و قابلیت برنامه ریزی درازمدت از من گرفته می شود...
چرا فرهنگ؟
چرا باید به فرهنگ اندیشید و از فرهنگ سخن گفت؟
سخن گفتن از فرهنگ کاری است آسان و در عین حال مشکل. آسان است به این دلیل که ما، اغلب و به راحتی درباره آن حرف می زنیم. نزد بسیاری از ما، این واژه، یک مفهوم کاملا عمومی دارد و به همین دلیل، آن را در محاوره زیاد به کار می بریم : " فلانی آدم با فرهنگی است " و یا " سطح فرهنگ مردم فلان جا پایین است."
سخن گفتن از فرهنگ مشکل است، به خاطر این که خیلی بحث پیچیده و گسترده ای است. این پیچیدگی در واقع، به دلیل ارتباطی است که با موضوع انسان و رفتارهای او پیدا می کند و اگر کسی بخواهد به حوزه هایی مانند اقتصاد، سیاست، تاریخ و ... بپردازد، ناگزیر خواهد بود که موضوع فرهنگ را نادیده نگیرد. در لغت نامه، این واژه به معنی علم، دانش، ادب، معرفت و تعلیم و تربیت آمده (1) و البته از منظر جامعه شناسی مفهومی بس گسترده تر دارد.
از این مقدمات که بگذریم، باید از خود بپرسیم که به راستی فرهنگ چیست؟ چه رابطه ای با نیازهای ما دارد؟ چگونه ایجاد می شود؟ چه فایده هایی دارد و نهایت این که چرا انسان ها این قدر تلاش در حفظ آن دارند؟ منابع فرهنگ هر جامعه کجاست؟ آیا باید آن را در صفات ثابت انسان ها جستجو کرد یا گذشته و تاریخ هر جامعه ای منفذ مناسب تری به حساب می آید. بین توسعه کشورها و فرهنگ آنها نوعاً چه رابطه ای وجود دارد و سهم فرهنگ در این که برخی، جهان سومی و برخی جهان اولی می شوند، چیست؟ مشخصه های فرهنگی کشور خودمان، کدام ها هستند و چه وجه تمایزی با سایر کشورها داریم؟ و اساسا چه شده است که امروزه بحث از سرمایه گذاری های کلان فرهنگی به میان می آید و از طرفی چه می شود که جامعه ای دارای ذائقه قوی تری از لحاظ فرهنگی، نسبت به جامعه دیگر می شود و نهایتاً این که آیا روش های قابل اعتمادی جهت شناخت موئلفه های فرهنگی جوامع وجود دارد یا خیر؟
واقعیت این است که مقوله فرهنگ به دلیل دارا بودن ویژگی هایی همچون عمق، پیچیدگی و گستردگی، به گونه ای است که هم ادعای فهم همه جانبه آن و هم ادعای معرفی آن در این مجال کوتاه، نوعی گزافه گویی به شمار می آید و در عین حال باید اذعان کرد که فرهنگ از مبهم ترین مفاهیم علمی بوده و دارای مفهومی چند بعدی و گنگ است. به گونه ای که در حال حاضر تعریف واحدی که مورد قبول همه متخصصان امر باشد، وجود ندارد، اما اگر خواسته باشیم جهت فتح الباب، به یکی از تعاریف بالنسبه جامع از فرهنگ بسنده کنیم، باید به تعریف تایلور بپردازیم که می گوید: فرهنگ عبارت است از مجموعه پیچیده ای از علوم، دانش ها، هنرها، افکار و اعتقادات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و سنت ها و به طور خاصه کلیه آموخته ها و عاداتی که یک انسان به عنوان عضوی از جامعه اخذ می کند. (2)
احتمالاً در این مکث کوتاه، طرح گو شه ای از ویژگی ها و کارکردهای فرهنگ، پر صواب تر از پرداختن به انواع تعاریف باشد، فرهنگ امری مشترک بین انسان ها است و فراتر از فرد عمل می کند. فرهنگ را یاد می گیریم و اکتسابی است و به همین دلیل قابل انتقال است؛ اما از طرفی فرهنگ در هیچ کدام از جنبه های خودش، ثبات به معنای واقعی ندارد اما تغییرات آن به قدری کند و آرام صورت می گیرد که محسوس نیست. (3) و این نکته آخری، قابل تامل است. بسیاری از ما تصور می کنیم، تنها شکل ظاهری زندگی انسان ها، مانند ابزارآلات و وسایل زندگی آنها، در طول زمان دچار تغییر می شود و فرهنگ در بخشی از آن که همان اندیشه ها، باورها و نگرش ها هستند، همچنان ثابت باقی می ماند و مشکل نسل های قدیم با نسل های جدید، عمدتاً ناشی از همین تصور است. قدیمی ترها فکر می کنند در حال حاضر اتفاق خاص و تعیین کننده ای نیفتاده که جوان ترها باید به گونه ای دیگر فکر کنند.
از طرفی فرهنگ از باب این که تمام حیات اجتماعی ما را دربر می گیرد، جنبه ای از اجبار را در خود ( به کل پنهان و نه چندان آشکار ) جای داده و بر افکار و اعمال ما نظارت می کند و نقش تعیین کننده ای بر آنها دارد. کدام یک از ما، تا چه حد بدون توجه به مقررات عرفی و در محیط اجتماع، می توانیم به گونه ای که خود دوست داریم رفتار کنیم؟ پوشش دلخواه و حتی ابراز اندیشه دلخواه؟ و این موضوع با بحث آزادی اندیشه که وجهی سیاسی دارد متفاوت است. تا چه حد می توان خطوط قرمز عرفی را نادیده گرفت و همان طور که تلویحاً اشاره شد این موضوع، خاص جامعه "الف" و "ب" نیست. همه جوامع دارای مقررات اجتماعی هستند و به هر حال ما در اغلب اوقات رفتارهایی داریم که به طور ضمنی مهر تایید اجتماع قبلاً به آن خورده باشد. پیش تر از این طرح سوالی داشتیم مبنی بر این که کدام فرهنگ ها قوی ترند؟
چرا باید به فرهنگ اندیشید و از فرهنگ سخن گفت؟
سخن گفتن از فرهنگ کاری است آسان و در عین حال مشکل. آسان است به این دلیل که ما، اغلب و به راحتی درباره آن حرف می زنیم. نزد بسیاری از ما، این واژه، یک مفهوم کاملا عمومی دارد و به همین دلیل، آن را در محاوره زیاد به کار می بریم : " فلانی آدم با فرهنگی است " و یا " سطح فرهنگ مردم فلان جا پایین است."
سخن گفتن از فرهنگ مشکل است، به خاطر این که خیلی بحث پیچیده و گسترده ای است. این پیچیدگی در واقع، به دلیل ارتباطی است که با موضوع انسان و رفتارهای او پیدا می کند و اگر کسی بخواهد به حوزه هایی مانند اقتصاد، سیاست، تاریخ و ... بپردازد، ناگزیر خواهد بود که موضوع فرهنگ را نادیده نگیرد. در لغت نامه، این واژه به معنی علم، دانش، ادب، معرفت و تعلیم و تربیت آمده (1) و البته از منظر جامعه شناسی مفهومی بس گسترده تر دارد.
از این مقدمات که بگذریم، باید از خود بپرسیم که به راستی فرهنگ چیست؟ چه رابطه ای با نیازهای ما دارد؟ چگونه ایجاد می شود؟ چه فایده هایی دارد و نهایت این که چرا انسان ها این قدر تلاش در حفظ آن دارند؟ منابع فرهنگ هر جامعه کجاست؟ آیا باید آن را در صفات ثابت انسان ها جستجو کرد یا گذشته و تاریخ هر جامعه ای منفذ مناسب تری به حساب می آید. بین توسعه کشورها و فرهنگ آنها نوعاً چه رابطه ای وجود دارد و سهم فرهنگ در این که برخی، جهان سومی و برخی جهان اولی می شوند، چیست؟ مشخصه های فرهنگی کشور خودمان، کدام ها هستند و چه وجه تمایزی با سایر کشورها داریم؟ و اساسا چه شده است که امروزه بحث از سرمایه گذاری های کلان فرهنگی به میان می آید و از طرفی چه می شود که جامعه ای دارای ذائقه قوی تری از لحاظ فرهنگی، نسبت به جامعه دیگر می شود و نهایتاً این که آیا روش های قابل اعتمادی جهت شناخت موئلفه های فرهنگی جوامع وجود دارد یا خیر؟
واقعیت این است که مقوله فرهنگ به دلیل دارا بودن ویژگی هایی همچون عمق، پیچیدگی و گستردگی، به گونه ای است که هم ادعای فهم همه جانبه آن و هم ادعای معرفی آن در این مجال کوتاه، نوعی گزافه گویی به شمار می آید و در عین حال باید اذعان کرد که فرهنگ از مبهم ترین مفاهیم علمی بوده و دارای مفهومی چند بعدی و گنگ است. به گونه ای که در حال حاضر تعریف واحدی که مورد قبول همه متخصصان امر باشد، وجود ندارد، اما اگر خواسته باشیم جهت فتح الباب، به یکی از تعاریف بالنسبه جامع از فرهنگ بسنده کنیم، باید به تعریف تایلور بپردازیم که می گوید: فرهنگ عبارت است از مجموعه پیچیده ای از علوم، دانش ها، هنرها، افکار و اعتقادات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و سنت ها و به طور خاصه کلیه آموخته ها و عاداتی که یک انسان به عنوان عضوی از جامعه اخذ می کند. (2)
احتمالاً در این مکث کوتاه، طرح گو شه ای از ویژگی ها و کارکردهای فرهنگ، پر صواب تر از پرداختن به انواع تعاریف باشد، فرهنگ امری مشترک بین انسان ها است و فراتر از فرد عمل می کند. فرهنگ را یاد می گیریم و اکتسابی است و به همین دلیل قابل انتقال است؛ اما از طرفی فرهنگ در هیچ کدام از جنبه های خودش، ثبات به معنای واقعی ندارد اما تغییرات آن به قدری کند و آرام صورت می گیرد که محسوس نیست. (3) و این نکته آخری، قابل تامل است. بسیاری از ما تصور می کنیم، تنها شکل ظاهری زندگی انسان ها، مانند ابزارآلات و وسایل زندگی آنها، در طول زمان دچار تغییر می شود و فرهنگ در بخشی از آن که همان اندیشه ها، باورها و نگرش ها هستند، همچنان ثابت باقی می ماند و مشکل نسل های قدیم با نسل های جدید، عمدتاً ناشی از همین تصور است. قدیمی ترها فکر می کنند در حال حاضر اتفاق خاص و تعیین کننده ای نیفتاده که جوان ترها باید به گونه ای دیگر فکر کنند.
از طرفی فرهنگ از باب این که تمام حیات اجتماعی ما را دربر می گیرد، جنبه ای از اجبار را در خود ( به کل پنهان و نه چندان آشکار ) جای داده و بر افکار و اعمال ما نظارت می کند و نقش تعیین کننده ای بر آنها دارد. کدام یک از ما، تا چه حد بدون توجه به مقررات عرفی و در محیط اجتماع، می توانیم به گونه ای که خود دوست داریم رفتار کنیم؟ پوشش دلخواه و حتی ابراز اندیشه دلخواه؟ و این موضوع با بحث آزادی اندیشه که وجهی سیاسی دارد متفاوت است. تا چه حد می توان خطوط قرمز عرفی را نادیده گرفت و همان طور که تلویحاً اشاره شد این موضوع، خاص جامعه "الف" و "ب" نیست. همه جوامع دارای مقررات اجتماعی هستند و به هر حال ما در اغلب اوقات رفتارهایی داریم که به طور ضمنی مهر تایید اجتماع قبلاً به آن خورده باشد. پیش تر از این طرح سوالی داشتیم مبنی بر این که کدام فرهنگ ها قوی ترند؟
فرهنگ ها دارای سطوح مختلفی از انسجام هستند و این نکته مهمی است. اگر در فرهنگی؛ این انسجام در سطح پایینی قرار بگیرد، باید متقابلاً منتظر آثار منفی اجتماعی آن هم باشیم. عدم سازگاری در مورد هنجارها ( قواعد رفتاری ) نقش های اجتماعی، ضعف همبستگی گروهی، رشد انحرافات و جرایم اجتماعی، ناراحتی های روانی و روحی و احتمالاً تزادهای ارزشی در جامعه، از جمله آثار منفی آن است که موجب آسیب پذیری جوامع صاحب این گونه فرهنگ ها می شود و به دیگر سخن، فرهنگ های قوی، فرهنگ هایی هستند که اولاً دارای انسجام مناسب و متعالی بوده و ثانیاً اثرگذار و پیش رونده هستند. فرهنگ های قوی، نفوذپذیر نبوده و از طرفی فرهنگ هایی هستند که در ایفای کارکردهایشان توانمند باشند. وایت می گوید: " کارکرد فرهنگ، تامین نیازهای درونی و بیرونی انسان است تا زندگی را امنیت بخشد."(4)
یکی از مهم ترین کارکردهای فرهنگ، تامین نیازهای فیزیولوژیکی انسان از طریق فراهم کردن امکان بهره برداری از محیط طبیعی و اجتماعی است. سازگاری انسان با محیط و تامین نیازهای معیشتی او بدون برخورداری از دانش و بهره گیری از ابزار و مهارت ها و سازماندهی لازم، امکان پذیر نیست و هر یک از این ها، اجزای مهم فرهنگ را که دستاورد خاص انسان است، تشکیل می دهند. حال برای بهره برداری از محیط، با استفاده از اجزای یاد شده انسان ها به ایجاد ارتباط فکری بین خود نیاز دارند که آن هم از طریق فرهنگ ( نمادها و امکان فراهم سازی ارتباط جمعی بین انسان ها ) مقدور می شود. (5) بدین ترتیب اگر یک نظام فرهنگی قادر به تامین نیازهای انسان ها نباشد، آنها نیز در پی ابداع عناصر فرهنگی جدید و یا پذیرفتن فرهنگ های دیگر بر می آیند.
از دیگر کارکردهای فرهنگ، احساس تعلق گروهی و هویت فرهنگی است. هویت فرهنگی، خصوصیاتی است که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می سازد و معرف شناسنامه فرهنگی آن جامعه است. به عبارت دیگر گذشته تاریخی، حماسه های آباء و اجدادی، زبان مادری، مفاخر ملی، هنر و ادبیات موروثی، هویت جامعه را تشکیل می دهند (6) و بالاخره از ایجاد هماهنگی و انسجام * و همبستگی بین نهادها واجزای نظام اجتماعی نیز به عنوان کارکردی دیگر باید نام برد. از این جهت شاید بتوان فرهنگ را در رابطه با دیگر رفتارهای اجتماعی انسان ها در حوزه هایی مانند سیاست، اقتصاد و ... مانند رنگ زمینه قالی دانست نسبت به نقش و نگارهای آن و می توان بیان داشت که فرهنگ همه جا هست، هر کجا که انسان ها باشند.
حال مجدداً طرح سوال اولیه خودمان را داشته باشیم که " چرا باید به فرهنگ اندیشید؟ "
زیرا فرهنگ پایدارترین است. از عاشورا چه چیزی به جز فرهنگ آن باقی مانده و اساساً ادیان الهی به جز اصلاح و تولید اندیشه های جدید، چه هدفی را دنبال می کردند؟
فرهنگ مهم است، زیرا حرف آخر را فرهنگ می زند و موفقیت نهایی با فرهنگ است. فرهنگ مهم است، زیرا تحلیل واقعی از اعصار گذشته با فهم و درک فرهنگ هر یک از عصرها امکان پذیر است. جوامع گذشته و حال تفاوتی به وسعت فرهنگ با یکدیگر دارند. فرهنگ مهم است، زیرا پیوند جوامع در آینده با پیوند فرهنگ هایشان امکان پذیر است و بالاخره فرهنگ مهم است، زیرا فهم هر یک از جلوه های اجتماعی انسان ها با فهم فرهنگ میسر است و بر همین اساس فهم هر یک از آسیب های اجتماعی مانند، عدم همبستگی اجتماعی مردم، بدبینی و انفعال آنها و یا آسیب هایی مانند، طلاق ( که در حال حاضر با درصد بالایی از طلاق مواجه هستیم )، بزهکاری، فاصله نسل ها، اعتیاد و حتی اشکال بالقوه آن که هنوز فرصتی برای نمود پیدا نکرده اند و در حالتی پنهانی به سر می برند، تنها با فهم فرهنگ امکان پذیر است. همه جوامع دچار آسیب می شوند، اما هم سطوح آن و هم نحوه برخورد مدیریت های فرهنگی ( چه در سطح خرد و چه در سطح کلان ) با این گونه آسیب ها با یکدیگر متفاوت است.
بنابراین مسائل اجتماعی و فرهنگی در رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر به سر می برند و عمیقاً متعاملند و از طرفی مسائل نامطلوب اجتماعی حیات فرهنگی را نیز به خطر می اندازد.
در زمینه جوانان، می توان صورت مساله را پاک کرده و حتی گاهی پا را فراتر گذاشته و به آنها انگ بی هویتی هم زد، اما متقابلاً می توان ذائقه خود را جهت هضم وضعیت آنان قوی تر ساخت. آنها ممکن است دین را به صورتی متفاوت از ما درک کرده و پذیرفته باشند. در یک بررسی که چند سال گذشته صورت گرفت، وضعیت دین باوری جوانان نگران کننده نبوده است. (7) به آموزش و پرورش می توان نگاهی همچون اقتصاد داشت و به طور شتابزده، از هزینه فایده های زود هنگام فراتر نرفت و از اثرات پایدار و درازمدت آن غافل شد.
از دیگر کارکردهای فرهنگ، احساس تعلق گروهی و هویت فرهنگی است. هویت فرهنگی، خصوصیاتی است که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می سازد و معرف شناسنامه فرهنگی آن جامعه است. به عبارت دیگر گذشته تاریخی، حماسه های آباء و اجدادی، زبان مادری، مفاخر ملی، هنر و ادبیات موروثی، هویت جامعه را تشکیل می دهند (6) و بالاخره از ایجاد هماهنگی و انسجام * و همبستگی بین نهادها واجزای نظام اجتماعی نیز به عنوان کارکردی دیگر باید نام برد. از این جهت شاید بتوان فرهنگ را در رابطه با دیگر رفتارهای اجتماعی انسان ها در حوزه هایی مانند سیاست، اقتصاد و ... مانند رنگ زمینه قالی دانست نسبت به نقش و نگارهای آن و می توان بیان داشت که فرهنگ همه جا هست، هر کجا که انسان ها باشند.
حال مجدداً طرح سوال اولیه خودمان را داشته باشیم که " چرا باید به فرهنگ اندیشید؟ "
زیرا فرهنگ پایدارترین است. از عاشورا چه چیزی به جز فرهنگ آن باقی مانده و اساساً ادیان الهی به جز اصلاح و تولید اندیشه های جدید، چه هدفی را دنبال می کردند؟
فرهنگ مهم است، زیرا حرف آخر را فرهنگ می زند و موفقیت نهایی با فرهنگ است. فرهنگ مهم است، زیرا تحلیل واقعی از اعصار گذشته با فهم و درک فرهنگ هر یک از عصرها امکان پذیر است. جوامع گذشته و حال تفاوتی به وسعت فرهنگ با یکدیگر دارند. فرهنگ مهم است، زیرا پیوند جوامع در آینده با پیوند فرهنگ هایشان امکان پذیر است و بالاخره فرهنگ مهم است، زیرا فهم هر یک از جلوه های اجتماعی انسان ها با فهم فرهنگ میسر است و بر همین اساس فهم هر یک از آسیب های اجتماعی مانند، عدم همبستگی اجتماعی مردم، بدبینی و انفعال آنها و یا آسیب هایی مانند، طلاق ( که در حال حاضر با درصد بالایی از طلاق مواجه هستیم )، بزهکاری، فاصله نسل ها، اعتیاد و حتی اشکال بالقوه آن که هنوز فرصتی برای نمود پیدا نکرده اند و در حالتی پنهانی به سر می برند، تنها با فهم فرهنگ امکان پذیر است. همه جوامع دچار آسیب می شوند، اما هم سطوح آن و هم نحوه برخورد مدیریت های فرهنگی ( چه در سطح خرد و چه در سطح کلان ) با این گونه آسیب ها با یکدیگر متفاوت است.
بنابراین مسائل اجتماعی و فرهنگی در رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر به سر می برند و عمیقاً متعاملند و از طرفی مسائل نامطلوب اجتماعی حیات فرهنگی را نیز به خطر می اندازد.
در زمینه جوانان، می توان صورت مساله را پاک کرده و حتی گاهی پا را فراتر گذاشته و به آنها انگ بی هویتی هم زد، اما متقابلاً می توان ذائقه خود را جهت هضم وضعیت آنان قوی تر ساخت. آنها ممکن است دین را به صورتی متفاوت از ما درک کرده و پذیرفته باشند. در یک بررسی که چند سال گذشته صورت گرفت، وضعیت دین باوری جوانان نگران کننده نبوده است. (7) به آموزش و پرورش می توان نگاهی همچون اقتصاد داشت و به طور شتابزده، از هزینه فایده های زود هنگام فراتر نرفت و از اثرات پایدار و درازمدت آن غافل شد.
به راستی آیا ظهور و فعالیت این همه آموزش گاه های متعدد در زمینه های تقویتی، تجدیدی و حتی کنکور و هزینه های کلان آنها برای انجام تبلیغاتشان حاکی از ضعف سیستم آموزش رسمی در کشور نیست؟ تا چه حد به تربیت کیفی نیروی انسانی در این گونه آموزش گاه ها باید اعتماد داشته باشیم؟ شیوه های تست زدن و نازک کاری هایی در مسابقه های سرسام آور!
می توان حتی صورت مساله رابطه بین معیشت و فرهنگ را هم پاک کرد و متقابلاً می توان تلاشی در جهت فهم آثار ( اعم از اجتماعی و فرهنگی ) تخریبی بیکاری داشت که " من لا معاش له، لا معادله".
" ویل دورانت" ، تاریخ نویس مشهور، از دوره غارنشینی یاد می کند و این که چگونه انسان ها در چنین دوره هایی به دلیل استفاده از گوشت حیوانات و میوه های درختان ( که هر دو فاسدشدنی بودند ) می بایستی هر روز به فکر غذا ( معیشت ) باشند و زمان زیادی را برای اندیشیدن نداشتند و از طرفی ناامنی معیشت آنها پناهگاه مناسبی برای فعالیت های فکری محسوب نمی شد. بعد کشاورزی کشف می شود، انسان ها در این دوره غذایی داشتند که می توانستند آن را انبار کرده و در نتیجه اوقات فراغت پیدا کردند والبته قدری امنیت معیشتی! و این چنین بود که آنها به کار فکری بیشتری می پرداخته اختراعات و اکتشافات آنها نیز افزایش پیدا کرد.
بنابراین تراژدی واقعی فقر و بیکاری آن جایی نیست که من و من نوعی؛ و من به مثابه یک گروه و یک قشر و طبقه اجتماعی، به جای غذای آن چنانی؛ غذایی در سطح پایین خورده و یا مثلاً تفریحات خوبی نداشته باشم، بلکه آن جایی است که فرهنگ من که مجموعه باورها، ارزش ها و نگرش هایم هستند، دستخوش افت و تخریب می شوند، انگیزه های متعالی تبدیل به انگیزه های روزمرگی می گردند و قابلیت برنامه ریزی درازمدت از من گرفته می شود. طبق یک بررسی گسترده، اکثریت قریب به اتفاق مردم کشورمان، تورم را یکی از مهم ترین مشکلات موجود تلقی نموده اند.(8)
به راستی چرا باید به فرهنگ اندیشید و از آن سخن گفت؟
پی نوشت ها :
1) فرهنگ عمید.
2) مقدمات جامعه شناسی، تالیف دکتر منوچهر محسنی، چاپ هفتم، ص 98 .
3) زمینه فرهنگ شناسی، دکتر محمود روح الامینی، ص19 ، ویژگی های فرهنگ.
4) به نقل از دکتر محمد حسین پناهی، نظام فرهنگی، کارکردها و دگرگونی آن در ارتباط با بحث تهاجم فرهنگی، نامه پژوهش شماره 3/2.
5) همان.
6) زمینه فرهنگ شناسی، دکتر محمود روح الامینی، ص19 ، ویژگی های فرهنگ.
7) طالبان، محمد رضا . سنجش دیداری جوانان، نما به پژوهش، شماره 7 و8 ، پائیز و زمستان 1377 .
8) بررسی آگاهی ها، نگرش ها و رفتارهای اجتماعی- فرهنگی در ایران، دکتر منوچهر محسنی، 1379 .
*انسجام : چگونگی قرار گرفتن و تعامل اجزای نظام فرهنگی با یکدیگر در درون نظام فرهنگی.
می توان حتی صورت مساله رابطه بین معیشت و فرهنگ را هم پاک کرد و متقابلاً می توان تلاشی در جهت فهم آثار ( اعم از اجتماعی و فرهنگی ) تخریبی بیکاری داشت که " من لا معاش له، لا معادله".
" ویل دورانت" ، تاریخ نویس مشهور، از دوره غارنشینی یاد می کند و این که چگونه انسان ها در چنین دوره هایی به دلیل استفاده از گوشت حیوانات و میوه های درختان ( که هر دو فاسدشدنی بودند ) می بایستی هر روز به فکر غذا ( معیشت ) باشند و زمان زیادی را برای اندیشیدن نداشتند و از طرفی ناامنی معیشت آنها پناهگاه مناسبی برای فعالیت های فکری محسوب نمی شد. بعد کشاورزی کشف می شود، انسان ها در این دوره غذایی داشتند که می توانستند آن را انبار کرده و در نتیجه اوقات فراغت پیدا کردند والبته قدری امنیت معیشتی! و این چنین بود که آنها به کار فکری بیشتری می پرداخته اختراعات و اکتشافات آنها نیز افزایش پیدا کرد.
بنابراین تراژدی واقعی فقر و بیکاری آن جایی نیست که من و من نوعی؛ و من به مثابه یک گروه و یک قشر و طبقه اجتماعی، به جای غذای آن چنانی؛ غذایی در سطح پایین خورده و یا مثلاً تفریحات خوبی نداشته باشم، بلکه آن جایی است که فرهنگ من که مجموعه باورها، ارزش ها و نگرش هایم هستند، دستخوش افت و تخریب می شوند، انگیزه های متعالی تبدیل به انگیزه های روزمرگی می گردند و قابلیت برنامه ریزی درازمدت از من گرفته می شود. طبق یک بررسی گسترده، اکثریت قریب به اتفاق مردم کشورمان، تورم را یکی از مهم ترین مشکلات موجود تلقی نموده اند.(8)
به راستی چرا باید به فرهنگ اندیشید و از آن سخن گفت؟
پی نوشت ها :
1) فرهنگ عمید.
2) مقدمات جامعه شناسی، تالیف دکتر منوچهر محسنی، چاپ هفتم، ص 98 .
3) زمینه فرهنگ شناسی، دکتر محمود روح الامینی، ص19 ، ویژگی های فرهنگ.
4) به نقل از دکتر محمد حسین پناهی، نظام فرهنگی، کارکردها و دگرگونی آن در ارتباط با بحث تهاجم فرهنگی، نامه پژوهش شماره 3/2.
5) همان.
6) زمینه فرهنگ شناسی، دکتر محمود روح الامینی، ص19 ، ویژگی های فرهنگ.
7) طالبان، محمد رضا . سنجش دیداری جوانان، نما به پژوهش، شماره 7 و8 ، پائیز و زمستان 1377 .
8) بررسی آگاهی ها، نگرش ها و رفتارهای اجتماعی- فرهنگی در ایران، دکتر منوچهر محسنی، 1379 .
*انسجام : چگونگی قرار گرفتن و تعامل اجزای نظام فرهنگی با یکدیگر در درون نظام فرهنگی.
* دبیر آموزش و پرورش
سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر