

شیرزاد عبداللهی *
بداههگویی در وزارت آموزش و پرورش
بداههنوازی یعنی نواختن یک قطعه موسیقی بدون آمادگی و تمرین قبلی. حرفهایی حساب نشده که بدون مطالعه و تفکر بر زبان برخی جاری میشود را بداههگویی مینامند. یکی از مشکلات آموزش و پرورش که با صدور یک بخشنامه وزارتی حل میشود، از همین نوع سخنرانیهاست. این سخنرانیها بهدلیل پراکندن اطلاعات نادرست بعضا زیانبارند.
حاجیبابایی در مدت 44 ماه وزارت خود 562 سخنرانی انجام داد. تقریبا ماهی 13 سخنرانی و اگر روزهای جمعه و تعطیل را کسر کنیم، او بهطور متوسط هر دو روز بیش از یک سخنرانی عمومی داشته است. اگر اصرار مدیران بر سخنرانی است، لااقل بخشنامه شود که از روی نوشته بخوانند تا هم سنجیدهتر سخن بگویند و هم نظر رئیسجمهور درخصوص جایگزین کردن فرهنگ مکتوب بهجای فرهنگ شفاهی تامین شود.
این روزها، حمیدرضا کفاش، معاون پرورشی و دست راست وزیر آموزش و پرورش، روزهای پرمشغلهای را میگذراند. کار پردردسر او پرواز به استانهای کشور برای شرکت در مراسم معارفه مدیرکلهای جدید آموزش و پرورش و سخنرانیهای تشریفاتی است. کفاش بهعنوان معتمد وزیر در اغلب جلسات رسمی معارفه از باب انجام وظیفه پشت تریبون میرود. گاهی هم در این جلسات، نکات کارشناسی و تخصصی را چاشنی سخنان خود میکند. معاون پرورشی در مراسم معارفه جعفر پاشایی، مدیرکل جدید آموزش و پرورش استان آذربایجانشرقی گفت: «به ازای 12 میلیون و 300 هزار دانشآموز، یک میلیون و 230 هزار معلم وجود دارد که با این حساب به ازای هر 10 دانش آموز، یک معلم در کشور وجود دارد.».
معاون وزیر در این جمله از یک مقدمه نادرست، نتیجه نادرستتری گرفته است. تذکر این خطا از این نظر اهمیت دارد که ممکن است این سخن بهواسطه جایگاه حقوقی گوینده، صحیح پنداشته شود و در جاهای دیگری مورد استناد قرار گیرد.
آقای فانی، وزیر آموزش و پرورش در تاریخ 30 شهریور امسال تعداد معلمان را یک میلیون و 30 هزار اعلام کرد که با رقم اعلامی معاون پرورشی، 200 هزار نفر فاصله دارد. البته در سخنرانیهای فیالبداهه مسئولان ممکن است آمار و ارقام تا حدی کم و زیاد گفته شود، کمااینکه آمار یک میلیون و 30 هزار وزیر هم با آمار رئیس مرکز آمار آموزش و پرورش 17 هزار نفر تفاوت دارد.
یوسف نوری، رئیس مرکز آمار آموزش و پرورش تعداد کل معلمان و کارکنان این وزارتخانه را یک میلیون و 13 هزار نفر اعلام کرده است. خطای 200 هزار در آمار یک میلیونی آنهم آمار معلمان عزیز که این همه در تریبونها از نامشان تمجید میشود، قابل اغماض نیست! این اشتباه از یک فرد غیرمسئول بهدلیل دسترسی نداشتن به آمار صحیح، تا حدودی پذیرفته است، اما از مدیران ارشد وزارتخانه، اشتباه 17 هزار نفری (وزیر) و 217 هزار نفری (معاون) در بیان آمار معلمان پذیرفتنی نیست.
پرسش از آقای فانی این است که این همه تاکید برجایگاه کارشناسان و کارشناسی، در عمل کجا باید دیده شود؟ پایه هرگونه تحلیل و برنامهریزی، آمار و ارقام درست است. اگر آمار استنادی نادرست باشد نتیجهگیریها هم غلط از آب درمیآید. بهعنوان مثال در همین بحثی که کفاش مطرح کرده است، اگر آمار معلمان را یک میلیون و 13 هزار در نظر بگیریم، نسبت دانشآموز به معلم تغییر اساسی میکند. نکته دیگری که آقای کفاش به آن کمتوجهی کرده، اینکه همه کارکنان آموزش و پرورش در مفهوم دقیق، معلم نیستند. اگر قرار است که نسبت معلم به شاگرد را بهدست آوریم باید کارکنان ستادی و ادارات کل و مناطق و نیز مدیران مدارس، معاونان و سایر پرسنل اداری مدرسه، همچنین آن 50 هزار معلم مازادی راکه آقای فانی گفتهاند را از رقم کل کارکنان کسر کنیم. حدس میزنم آمار معلمان حاضر در کلاس چیزی حدود 650 تا 700 هزار نفر باشد. در این صورت نسبت دانشآموز به معلم عددی حدود 18 خواهد بود.
از بحث آمار و اعداد که بگذریم، مهم این است که آقای کفاش چه نتیجهای از طرح این مقدمه میگیرد؟ وی گفت: «در برخی از استانها با مشکل نیروی انسانی مواجه هستیم که این موضوع باید با توزیع عادلانه رفع شود»! عدم توازن در توزیع نیروی انسانی مشکل امروز و دیروز آموزش و پرورش نیست. همه مدیران سابق تلاش کردهاند که توزیع نیروی انسانی عادلانه شود. یکی از موانع آن استخدام کشوری معلمان و سیستم نقل و انتقالات است که تا اصلاح نشود، این وضع ادامه دارد.
کار یک مدیر اجرایی این نیست که صورت مسالهای را طرح کند و بعد در یک جمله بگوید این مشکل حل باید گردد! متاسفانه همان اشتباهات مدیران قبلی تکرار میشود. چهارسال مدیریت تیم جدید هم مثل برق و باد میگذرد و بازهم ما میمانیم این آموزش و پرورش پر مساله. آقای کفاش در ادامه صحبت خود میگوید: «خوشبختانه تغییر در آموزش و پرورش عرضی است و ما افراد را بهعنوان مدیر و رئیس تربیت نمیکنیم، بلکه همه معلم هستیم». اتفاقا یکی از اصلیترین ضعفهای آموزش و پرورش همین است که مدیر و رئیس تربیت نمیکند. مدیریت امری تخصصی است؛ همچنان که معلمی هم امری تخصصی و حرفهای است. بخشی از ساماندهی نیروی انسانی، باید تخصصی شدن مدیریتها باشد، تا با انتخابات مدیریت آموزش و پرورش هر 4 یا 8 سال یکبار دستخوش تغییرات قرار نگیرد.
معاون پرورشی در پایان گریزی هم به موضوع اشتغال بازنشستگان میزند و میگوید: «استفاده نکردن از این افراد نقص نظام مدیریتی ما هست که باید برای رفع آن چارهاندیشی کرد.»! این پرسش مطرح است که استفاده از بازنشستگان نشانه چیست؟ البته استفاده از بازنشستگان «بهعنوان مشاوران در کمیتههای مشورتی، فرهنگی، پشتیبانی و اتاقهای فکر تخصصی»، اشکالی ندارد و خیلی هم درست است. اما اگردرصد بازنشستگانی که در این مدت در این وزارتخانه پست مدیریتی گرفتهاند اعلام شود، آمار بالای بازنشستگان که بر مسند معاونت و مدیرکلی و ریاست منطقه نشستهاند، باید مورد تامل بیشتر قرار گیرد.
* کارشناس آموزش
سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر