۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

یک نامعادله قابل‌تأمل در آموزش و پرورش!

علی  پورسلیمان *
یک نامعادله قابل تامل در آموزش و پرورش !
سوال اصلی اینجاست که چرا یک معلم به‌طور متوسط باید در شهری مانند تهران با همه مشکلاتی که دارد یک کلاس حداقل 35 نفره را اداره کند اما مطابق اعلام رسمی مسئولان، تراکم دانش‌آموزی در کشور، 10 نفر برای هر کلاس تعریف شود ؟!

به‌تازگی معاون وزیر آموزش و پرورش اعلام کرده است: «به‌ازاي 12 ميليون و 300 هزار دانش‌آموز، يك ميليون و 230 هزار معلم وجود دارد، يعني به‌ازاي هر 10 دانش‌آموز يك معلم در كشور وجود دارد». آقای کفاش گفته است: «در كشور سویيس به‌ازاي هر 17 نفر دانش‌آموز يك معلم وجود دارد، اما اينكه در برخي نقاط كشور ما كمبود معلم وجود دارد اشكال در شيوه توزيع نيروي انساني، سياست‌گذاري‌ها، برنامه‌ريزي‌ها، عقلانيت و تدبير است».
وزارت آموزش و پرورش معمولا قبل از شروع سال تحصیلی میزان تراکم دانش‌آموزان را اعلام می‌کند. برای شهری مانند تهران، تراکم دانش‌آموزی به‌طور متوسط، 35 نفر تعریف شده است، به‌عبارت دیگر، مدیران مدارس نباید کلاس‌ها را زیر این تعداد ببندند و ادارات آموزش و پرورش نیز موظف به نظارت بر این مساله هستند. چه کسی و یا چه مقامی این استاندارد را برای معلمان و دانش‌آموزان تعریف کرده است؟ در کلاس‌هایی که بعضا با استانداردهای جهانی فاصله دارد، چگونه یک معلم می‌تواند این تعداد دانش‌آموز را مدیریت کند؟
بحث ما در این یادداشت بر سر عوارض و یا پیامدهای ناشی از کلاس‌های پرجمعیت نیست، اگرچه نسبت به وجود چنین مشکلی تذکر داده شده و منتظر پاسخ درخور مسئولان در این مورد هستیم... اما سوال اصلی اینجاست که چرا یک معلم به‌طور متوسط باید در شهری مانند تهران با همه مشکلاتی که دارد یک کلاس حداقل 35 نفره را اداره کند اما مطابق اعلام رسمی مسئولان، تراکم دانش‌آموزی در کشور، 10 نفر برای هر کلاس تعریف شود ؟! مابه‌التفاوت این تعداد یعنی حداقل 25 دانش‌آموز که دو و نیم برابر حد تعریف شده است، طی چه فرآیندی شکل گرفته است؟
به‌عنوان مثال، مطابق اعلام ایسنا، آمار دانش‌آموزان در سال 1387، 14 میلیون و 500 هزار نفر بوده است که در سال 1388 یک میلیون نفر کاهش یافته است. مطالعه نرخ کاهش دانش‌آموزی در یک منحنی نشان می‌دهد که به‌طور متوسط هرساله بین 7 تا 10‌درصد از جمعیت دانش‌آموزی کشور کاهش می‌یابد. مطابق گفته مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری، از سال 87 تا سال 90، 103 هزار و 940 کارمند در وزارت آموزش و پرورش بازنشستگی پیش از موعد داشته‌اند. طبق اعلام سامانه آماري نظام تعليم و تربيت، نرخ «بازنشستگان در موعد» به‌طور متوسط در هرسال حدود 10 هزار نفر تعیین می‌شود. با این حال و بر اساس مطالعه استنباطی، آمار کارکنان آموزش و پرورش تغییر معناداری ندارد!
گره کار کجاست؟
اگر به قول معاون وزیر آموزش و پرورش، مشکل در شیوه توزیع نیروی انسانی و سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌هاست، پس چرا تاکنون تغییر مثبتی در این نامعادلات و حرکت به سوی یک توازن مثبت صورت نگرفته است؟
مشکل نیروهای مازاد تا کی باید ادامه داشته باشد؟
آموزش و پرورش باید بر اساس یک فرآیند نیازسنجی دقیق و یک برنامه‌ریزی علمی و پایدار، درجهت اقناع و رفع نیازهای انسانی این دستگاه عمل کند و نباید سایر دستگاه‌ها و یا نهادهای قانونگذاری، آموزش و پرورش را بنگاه کاریابی تصور کرده و برای حل قسمتی از بحران بیکاری، آموزش و پرورش را مورد هدف قرار دهند. اگر مشکل در مدیریت منابع انسانی این وزارتخانه است، پس چرا فرد و یا تیمی متخصص در این بخش راهبردی قرار نمی‌گیرد تا مساله به‌صورت منطقی حل شود؟
یک تعریف دقیق از «سازمان نظام معلمی» و «علمی کردن و به‌روز کردن مدیریت منابع انسانی» فارغ از گرایش‌های سیاسی در آموزش و پرورش می‌تواند، این نامعادله را به سوی حل شدن سوق دهد.
*مسئول تشکیلات و برنامه‌ریزی سازمان معلمان ایران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر