۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

مشارکت نمادین درآموزش و پرورش









اسماعیل فکوری ، فعال فرهنگی گیلان  

برای جلب مشارکت معلمان،دانش آموزان و اولیای آنها در آموزش وپرورش سازوکارهایی از قبیل:گروههای آموزشی،شورای معلمان،شورای تربیتی،شورای دانش آموزی،مجلس دانش‌آموزی، انجمن‌های علمی و پژوهشی،انجمن اولیا و مربیان و... پیش‌بینی شده است. فلسفه این تشکیلات آن است که برنامه‌ریزی‌ها با نظر ذینفعان آموزش و پرورش صورت پذیرد و واقع بینانه باشد ،همچنین با سهیم شدن آنها روند اجرای برنامه‌ها تسهیل شود.این گروهها به تناسب کارشان می‌توانند نقش موثری را در سطوح مختلف نظام تربیتی بازی کنند.ازجمله:

1-از طریق تبادل‌نظر و هم‌اندیشی امکان انتقال منسجم دیدگاه‌ها و تجارب را به تصمیم‌گیرندگان در سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها فراهم می‌نمایند .

 2-در اجرای مطلوب برنامه‌ها به طور سازمان‌یافته مشارکت می‌کنند .
 3-سبب هم‌افزایی و ارتقای همدیگر به وسیله تبادل اندیشه ،تجربه و همیاری می‌شوند .
4-می توانند بازخورد مناسبی از اجرای برنامه‌ها، نقاط قوت و ضعف آنها به دست‌اندرکاران و مسئولان ارائه نمایند .
 5-بستر مناسبی برای آموزش و تمرین مهارتهای تفکر و زندگی محسوب می‌شوند.
به همین ترتیب می‌توان موارد دیگری از کارکردهای اثربخش آنها را برشمرد.بررسی فعالیت این مجموعه‌ها نشان می‌دهد که متاسفانه از این هدف‌ها بسیار فاصله داشته و کارایی چندانی در پیشرفت و بهبود نظام آموزشی کشور ندارند.هرچندمی توان کار‌های فراوانی را نام برد که حاصل تلاش این گروهها باشد اما اغلب آنها سطحی و نوعی رفع تکلیف به شمار می‌روند.همیشه منابع مالی تعیین کننده نیست بلکه می‌شود گفت ظرفیتهای انسانی مهمترین نقش را در توسعه و پیشرفت ایفا می‌کنند. اگرچه نمی‌توان بودجه و پول را نادیده گرفت اما سرمایه انسانی می‌تواند اتکا به منابع مالی را به حداقل برساند یا خود مسبب تولید ثروت شود به عبارت دیگر می‌توان گفت که بهره ‌وری حاصل مدیریت مشارکتی است. اگر آموزش و پرورش به توانمندی‌ها و سرمایه‌های ارزشمندی که در آن وجود دارد توجهی نکند و نتواند از آنها بهره ببرد، همیشه نگاهش به دولت است. از این واقعیت بدیهی نمی‌شود گذشت که آموزش و پرورش از بی‌پولی رنج می‌برد و سهمی درخوراز منابع ملی ندارد ولی بسیاری از نابسامانی‌ها و مشکلات نظام تعلیم و تربیت کشوربه نوع مدیریت آن بر می‌گردد. اعمال مدیریت یک سویه و عمودی امکان مشارکت ذینفعان را سلب می‌کند و در نتیجه وقتی افراد احساس می‌کنند که برنامه‌ها برخلاف نظر آنها بوده و بدان باوری ندارند،در برابر اجرای آن از خود مقاومت نشان می‌دهند.آموزش و پرورش وقتی می‌تواند در برنامه‌های خود موفق شود که اعتماد مخاطبان خود و معلمان را جلب کندوآنان را با خود همراه نماید و این مهم زمانی میسر می‌شود که معلمان، دانش‌آموزان و اولیای آنان در برنامه ریزیها و اجرای آنها سهیم شوند.البته پر واضح است که با مدیریت دوستان، سفارشی، بده‌ بستانی هرگز این امکان به‌وجود نخواهد آمدچرا که همیشه عده محدودی در حلقه تصمیم گیری به بازی گرفته می‌شوند و استعدادها و توانمندی‌های بخش عظیمی از افراد بلااستفاده می‌ماند. ده‌ها سال قبل ماکس وبر تاکید کرده که جایگاه افراد در سازمان باید از اصلی به نام مسیر شغلی تبعیت کند بدین معنا که برای دستیابی به یک پست سازمانی طی مسیری ضرورت دارد بنابراین تجربه و دانش است که موقعیت فرد را در سازمان تعیین می‌کند اما با این احوال ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم.
به یاد داشته باشیم که با تغییر هر از چند گاه تشکیلات یا تالیف کتابهای جدید درسی و جابجا کردن ساختار دوره‌های تحصیلی تحولی رخ نخواهد داد.از طریق به‌کار گیری خردجمعی نه‌تنها تحول بلکه معجزه رقم می‌خورد.بر این باورم که اگر رویکرد افقی و مشارکتی در مدیریت و برنامه ریزی مبنای کار آموزش و پرورش قرار گیرد،معلمان اعتبار پیدا می‌کنند،دانش آموزان بر سر شوق می‌آیند و اولیا نیز به دستگاه تعلیم و تربیت اعتماد می‌کنند و این یعنی کارآمدی گروههای، آموزشی شوراهای دانش آموزی،کمیته‌های کارشناسی،انجمن اولیا و مربیان وانجمن‌های علمی و پژوهشی و...


سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار  آن ها در این تارنما  الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر