
مهدی سپهر
معلم و فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه مازندران
مدیریت کلاس
هفته گذشته در کلاس های ضمن خدمتی با عنوان مدیریت کلاس درس(به مدت سی و دو ساعت) شرکت نمودم! خلاصه و عصاره این کلاس ها ارائه مطالبی درباره مدیریت عمومی، تعریف مدیریت و نظریه های مدیریت، شیوه های ایجاد انگیزه در دانش آموزان، روش های تدریس( انتقالی، اکتشافی، و...) ، یادگیری و برخی دیگر از مباحث عمومی مدیریت بود. در این کلاس ها ایده تلقینی این بود که عامل اصلی ایجاد یادگیری در آموزش و پرورش، معلم و شیوه مدیریت کلاس است. با این تفاسیر در این کلاس ها علت اصلی نابسامانی های یادگیری در کشور ما ، عدم آشنایی معلمان ما از روش های مدیریت کلاس(دانش عمومی آنها از برخی مباحث عمومی مدیریت و مدیریت کلاس) شناخته شد. نمی دانم، ولی آنچه که از ظواهر جریان امور در طول سابقه تدریسم در آموزش و پرورش دیدم تسلط چنین طرز فکری کاملا روشن است.
نگاهی خیلی گذرا به برنامه کاری آموزش و پرورش و مدارس در کشورهای مختلف( مثل مدرسه جامع بن بویل در آلمان و مدارس شبیه آن در کشورهای مختلف) نشان دهنده نکته و پیام بسیار روشن و ساده ای است. آموزش و پرورش در بسیاری از کشورها، وسیله ای جدی برای جامعه پذیری و آماده کردن نسلی با ویژگی های تعریف شده ، و مجهز به آمادگی های خاص که نیازهای خاصی را در جامعه برطرف می کنند، است. بنابراین دولت ها برای محقق شدن چنین انتظاری سرمایه گذاری های جدی برای رسیدن به این اهداف خود انجام می دهند. نکته دیگر در این جوامع این است که نیازها کاملا شناسایی و تعریف شده است و آموزش و پرورش نسل ها را برای رفع نیازهای موجود و تعریف شده تربیت می نماید. و سرانجام اینکه کیفیت محصول و خروجی آموزش و پرورش در بسیاری از این کشورها معیار اساسی برای تقسیم مزایای اجتماعی مثل موقعیت شغلی، پایگاه اجتماعی و غیره است. بنابراین نسلی که در بطن آموزش و پرورش قرار می گیرد به این فرایند و نتایج و اهمیت آن تقریبا آگاهی و اعتماد دارد.
چند سوال:
1. آموزش و پرورش در کشور ما به دنبال تربیت چگونه نسلی است ؟ و یا به عبارت دیگر این نسل قرار است دارای چه خصوصیات تعریف شده ای باشد؟
2. برای تربیت چنین نسلی چه سرمایه گذاری ها، برنامه ها و پیگیریهای مشخص، تدوین شده و عملی وجود دارد؟
3. آیا خصوصیاتِ ایده آلیِ در نظر گرفته شده برای نسل موجود در فرآیند آموزش و پرورش جهت رفع نیازهای اجتماعی جامعه ماست؟
4. آیا محصول آموزش و پرورش در کشور ما مبنای تقسیم مزایای اجتماعی است؟
5. آیا کارگزاران و نسل درگیر فرآیند آموزش و پرورش به اهمیت و ضرورت محصول ایده آل این فرآیند آگاهی و اعتماد دارند؟
آموزش همگانی در قالب یک نهاد اجتماعی تخصصی از اواخر قرن نوزدهم به بعد، به شکل روزافزون در جوامع مختلف پا به عرصه تعاملات جاری زندگی انسان گذاشت، و در طول قرن گذشته متناسب با مقتضیات اجتماعی تحولات بسیار زیادی را در خود شاهد بوده است. با گذر زمان و توسعه روزافزون علم، تکنولوژی و فناوري های گوناگون و تغییرات محسوس در بسیاری از عرصه های زندگی اجتماعی، نیازهای متفاوت و در کنار آن ابزارهای خاص رفع نیاز هم برای نوع بشر تعریف شده است. نهادی به نام آموزش و پرورش از جمله ابزارهای رفع نیاز بشر امروز است، و در جوامع معاصر از مفاهیم بدیهی ذهن جمعی بشری و تداعی گر معانی متفاوت، برای بازیگران انسانی این عرصه شده است. ولی آنچه بدیهی به نظر می رسد این است که نیازهای بشر معاصر عامل اصلی شکل گیری بسیاری از نهادها و سازمانهای جدید اجتماعی از جمله آموزش و پرورش بوده است، با این وجود زندگی اجتماعی نوع بشر در قالب جوامع مختلف تاریخ مشابهی از مقتضیات را پشت سر نگذاشته، بنابراین بسیاری از نهادهای مدرن از جمله نهاد آموزش و پرورش در جوامع معاصر منشاء و سرنوشت و نتایج و خروجی های مشابهی ندارند.
سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر