تجربه نشان میدهد که فارغالتحصیلان رشتههای نظری، اکثرا شانسی برای ورود به بازار کار ندارند و حتی این افراد پس از راهیابی به دانشگاه در صورت نداشتن معرف باز هم به خیل تحصیل کردگان بیکار اضافه میشوند، ضمن آن که به نظر میرسد هر چه مدرک تحصیلی افراد بالاتر میرود توقع آنان برای داشتن شغلی در حد دانش و پرستیژ نیز بیشتر میشود. این در حالی است که فرصتهای شغلی برای کسانی که دورههای عملی و تجربی را گذارندهاند بیشتر است و راحت تر جذب بازار کار میشوند.
نگارنده خود بیش از یک دهه است که در مدارس کارودانش و فنی و حرفهای مشغول تدریس است، تعداد قابل توجهی از فارغالتحصیلان رشتههای فنی در صورت داشتن صلاحیتهای فردی و شغلی توانستهاند به موفقیتهای خوبی در رشته خویش نائل شوند. از سوی دیگر، نرخ بیکاری در جامعه ما با توجه به شاخصهای استاندارد بالاست و منطقی نیست که دولت پس از صرف هزینههای بسیار با لشکر بیکارانی مواجه شود که نمیتواند پاسخگوی انتظارات و توقعات آنان با توجه با شرایط و امکانات موجود و اقتصاد کشور باشد .از سوی دیگر، امکان ادامه تحصیل برای فارغالتحصیلان رشتههای فنی در مقاطع بالاتر نیز وجود دارد و این گونه نیست که فقط فارغالتحصیلان رشتههای نظری امکان ورود به دانشگاه را داشته باشند، ضمن آن که اگر فردی در شغلی متناسب با استعداد و رغبت طبقهبندی شود، راحت تر و مقبول تر میتواند با بازآموزی داشتهها و دانش خویش اقدام نماید از این که با آیندهای مبهم، مشغول کسب دانش باشد.
البته ایرادها و انتقاداتی به نحوه اجرای این گونه بخشنامهها وارد است که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
1- نحوه ارتباط و نوع گویش وزارتخانه نباید دستوری و به صورت امر و نهی باشد:
متاسفانه از آن جا که از دیر باز ستاد وزارت آموزش و پرورش خود را مافوق همه سطوح آموزش و پرورش فرض کرده است بدون آن که اتاق فکری در این حد برای خود طراحی کرده باشد، غالبا به «صف» به عنوان ماشین اجرای بخشنامه» مینگرد .طراحی یک نظام بازخورد و اخذ پیشنهادات به منظور بهینهسازی تصمیمات خارج از چارچوب خشک اداری میتواند تضاد و تعارض در بدنه را به حداقل برساند.
2- استفاده از رسانه ملی برای ارتباط ملی :
رسانه ملی میتواند با برگزاری نشستهایی با حضور کارشناسان، اندیشمندان و نهادهای مدنی جامعه ضمن گرفتن بازخورد آنلاین و طراحی برای بهسازی تصمیمات، افکار عمومی را نسبت به اجرای کامل مواد و بهره وری برنامهها، آگاه سازد .توجیه منطقی و اقناع خانوادهها در این مورد میتواند از تنشها و نگرانیهای احتمالی بکاهد .باید به گونهای با جامعه گفتوگوکرد .باید از تجربیات سایر کشورها و شرایط موجود گفت .دانشآموزی که به صرف داشتن یک تجدیدی، به او میگویند که «تو حق ورود به رشتههای نظری را نداری» برای او این فرض به وجود میآید که رشتههای نظری، برتری و امتیاز خاصی نسبت به رشتههای فنی دارند ! در حالی که واقعیت این گونه نیست... اینها نیازمند تحقق یک فضای گفتوگوو توجیه افکار عمومی است و مستلزم کار کارشناسی و برنامهریزی بدون شتابزدگی است.
3- تمرکززدایی از آموزش و پرورش:
نظام آموزشی ما یک نظام متمرکز است. در بسیاری از مدارس، «نقشه راه» همان بخشنامهای است که از اداره صادر میشود !این موجب میشود که در یک سیکل زمانی بلند مدت، تفکر و خلاقیت در مدارس ما از بین برود و مدارس از محوریت خارج و یک فضای اداری خشک بدون در نظر گرفتن ظرافتهای تعلیم و تربیت بر مدارس حاکم شود در حالی که روح آموزش این چیزها نیست ....
منطقی این است که به سوی تمرکز زدایی و مدرسه محوری حرکت کنیم .مثلا در مورد بخشنامه اخیر میتوان این اختیار را به مناطق و حتی مدارس داد تا بتوانند با استفاده از ظرفیتهای قانونی مانند شورای مدرسه، شورای دبیران، شورای اداره ... و با در نظر گرفتن شرایط، تصمیمگیری کنند .
در مجموع، ستاد وزارت آموزش و پرورش باید با در نظر گرفتن اصول کلی و نیز تحول اساسی در اتاق فکر آموزش و پرورش که میتواند همان شورای عالی آموزش و پرورش است، گامهای اساسی را درجهت یک نظام آموزش حرفهای بردارد.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر