کم توجهی تشکل های صنفی فرهنگیان به ارتباط با همکاران / ابوالفضل رحیمی شاد
فعالان این عرصه بایستی به همان میزان که به دنبال فعالیت عمودی و ارتباط با اربابان قدرت هستند به دنبال برقراری ارتباط با همکاران نیز باشند .
در نوشتار «بررسی امکان اجتناب از فعالیت سیاسی در تشکلهای صنفی» توضیح
داده شد که فعالیتهای صنفی را می توان به دو قسم الف)درون صنفی یا افقی
برای ارتباط با همکاران یا تشکل های هم نوع و ب)برون صنفی یا عمودی برای
ارتباط با صاحبان قدرت و ثروت تقسیم کرد.همچنین عنوان گردید که هدف اصلی از
این فعالیتها بیشتر فعالیت های برون صنفی یا عمودی است.اما در نوشتار «ناهمگونی توان با سطح خواسته ها» بیان
شد که تشکل های صنفی فرهنگیان در رویارویی با اصحاب قدرت و دستیابی به
مطالبات خود ناتوان هستند؛با این حال شاهدیم که تشکل ها تلاش چندانی برای
افزایش این توانمندی یعنی جذب و بالابردن تعداد اعضای خود نمی کنند.به طور
طبیعی وقتی فرد یا گروهی بخواهد کنشی عاقلانه و معطوف به نتیجه و هدف انجام
دهد بایستی ابزار و مقدمات لازم برای دستیابی به هدف را تعیین نماید. رسیدن
به هدف و نتیجه بدون در اختیار داشتن ابزار و امکانات لازم ممکن
نیست.مهمترین و اصلی ترین ابزاری که در اختیار تشکل های صنفی و بویژه تشکل
های فرهنگیان قرار دارد جمعیت زیاد کارکنان آنها است. به طور طبیعی برای
آنکه کارکنان یک واحد شغلی در تشکل ها حضور یابند و به عضویت آن درآیند
لازم است تا از فواید و کارکردهای تشکل ها اطلاع یافته و همچنین به اعضای
اصلی و فعال تشکل ها اعتماد کافی داشته باشند.
برای
این منظور معمولا از دو روش استفاد می گردد : -روش «رابین هودی» یا ایجاد
گرایش از طریق کنش فداکارانه و ۲-روش اقناع گفتگو محور.در روش نخست اعضای
اندک یک تشکل با رفتارهای جسورانه و قهرمانانه نظر و اعتماد سایرین را جلب
می نمایند.حاصل این روش ممکن است جذب احساسی و اخلاقی دیگران به یک تشکل
باشد و چه بسا اغلب فعالان این تشکل ها بیش از انچه به دنبال عضو فعال و
مشارکت جو باشند به دنبال هواردار می گردند..معمولا تشکل های
عیّاری،فدایی،چریکی و تروریستی بدین شیوه برای رسیدن به اهداف خود عمل می
نمایند.اما کاربرد این روش برای تشکل های صنفی که در پی کسب و یا افزایش
منافع مادی برای اعضا و کارکنان یک واحد شغلی هستند چندان معقول به نظر نمی
رسد.و بهتر است که اهداف خود را از روش دوم دنبال نمایند. در این روش
فعالان و یا اعضای اصلی تشکل ها بایستی از طریق برقراری ارتباط مستقیم و
مستمر با کارکنان واحد صنفی و انجام گفتگو در صدد اقناع آنها برای قبول
عضویت در تشکل مورد نظر در آیند.همچنین با نزدیکی به کارکنان و برقراری
آشنایی زمینه ایجاد و افزایش اعتماد به توانایی و سلامت نیت فعالان صنفی را
در کارکنان فراهم آورند.
اما
در ارتباط با تشکل های صنفی فرهنگیان تجربه سال های اخیر نشان می دهد این
تشکل ها اگر چه برای ارتباط با کارکنان آموزش و پرورش و همکاران خود بی میل
نبوده و نیستند اما بیشتر نیروی خود را صرف برقراری ارتباط برون صنفی و
فعالیت عمودی(ارتباط با بالادستی ها) می کنند و در مقابل تلاش چندانی برای
برگزاری جلسات به منظور اقناع و تشویق همکاران جهت مشارکت در فعالیت های
صنفی از خود نشان نداده اند.همچنین برای معرفی خود به معلمان و دیگر
کارکنان آموزش و پرورش و ایجاد شناخت و اعتماد در آنها کار بخصوصی انجام
نداده اند.
فکر
می کنید از میان چند ده هزارنفر پرسنل آموزش و پرورش شهر تهران آیا در طول
هفته و یا ماه تعداد افرادی که از نشستهای علنی تشکل ها با خبر می شوند به
صد نفر می رسد؟
آیا
فکر می کنید تعداد افرادی که اعضای فعال این تشکل ها را می شناسند به هزار
نفر می رسد و تعداد کارکنانی که در ارتباط با فعالیت صنفی از نزدیک با
اینها گفتگو و بحث داشته اند به صد نفر می رسد؟ این در حالیست که همین تشکل
های کوچک در چند سال گذشته و به خصوص ماه های اخیر به جز رهبر تقریبا با
تمامی مقامات ارشد نظام از جمله وزرا و مسئولین بلند پایه آموزش پرورش
ملاقات داشته اند؛اما همین ها حتی چند نشست کوچک با معلمان در مناطق مختلف
لااقل در همین مدتی که فضا تا حدودی باز شده نداشته اند و حتی در دهه هفتاد
که زمینه نسبتا مناسبی برای این نوع ارتباط ها فراهم بود جز چند نشست
عمومی که فقط در برخی مناطق آموزش و پرورش برگزار گردید دیدار و گفتگویی
بین اعضای تشکل ها و معلمان صورت نگرفت.در عوض بیشتر تلاش تشکل ها که گاهی
شکل رقابت نیز به خود می گرفت برای دیدار و گفتگو با چهره های سیاسی و
مدیران ارشد آموزش و پرورش بود.
تشکل
ها در سراسر دوره فعالیت خود چند جزوه آموزشی در ارتباط با فایده و ضرورت
فعالیت صنفی در اختیار همکاران قرار داده اند؟ چند برنامه،همایش و اردوی
آموزشی و تفریحی و ورزشی جهت آشنا سازی فرهنگیان با فعالان صنفی به منظور
افزایش دلگرمی و گرایش عقلانی و عاطفی اجرا و یا دست کم طراحی شد؟
در
این ده-پانزده سال گذشته این عدم توجه کافی به بدنه به بهانه عدم استقبال
همکاران ضربه بسیار بزرگی به تشکل های صنفی زده است.و سبب گشته خواه یا
ناخواه فعالان صنفی به جای تلاش برای استفاده از روش دوم یعنی اقناع گفتگو محور
به برخی تکنیکهای شبیه روش اول یعنی همان روش «رابین هودی» روی بیاورند که
علت درون تشکیلاتی این امر را شاید بتوان در ظرفیت فردی و توانمندی شناختی
و شخصیتی فعالان صنفی مربوط دانست.اگرچه این عده انسان هایی
شریف،جسور،صبور و علاقه مند به فعالیت و از همه مهمتر فداکار بوده اند و
توانسته اند تا امروز چراغ این تشکل ها را آن هم در دوران رخوت و وحشت چهار
سال گذشته روشن نگه دارند اما بررسی تاریخچه عملکرد آنها نشان می دهد که
چه در عرصه فعالیت افقی(گفتگو،اقناع،جذب،آموزش و….)و چه در عرصه فعالیت
عمودی(چانه زنی و امتیازگیری) در هیچ دوره ای موفقیت چندانی نداشته اند و
عمده موفقیت آنها را بیشتر می توان در راه اندازی و حفظ این نهاد
دانست.بنابراین اگر
فعالان این عرصه نقد فوق را می پذیرند بایستی جهت خروج از وضع موجود لااقل
به همان میزان که به دنبال فعالیت عمودی و ارتباط با اربابان قدرت هستند
به دنبال برقراری ارتباط با کارکنان آموزش و پرورش نیز باشند.در
غیر این صورت در ادامه هیچ دستاورد قابل توجهی نخواهند داشت و چه بسا
طولانی شدن دوره کم کارکردی آنها باعث کاهش روزافزون انگیزه در همکاران جهت
حضور و عضویت در این نوع تشکل ها گردد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر