سید محمد مرد ، عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران :
آموزش و پرورش چند وزیر می خواهد ؟
این روزها که بحث داغ انتخاب وزرا به میان می آید کمتر سیاست مداری
مایل است تا در مورد آموزش و پرورش سخنی بگوید. گویا این وزارتخانه جذابیتی برای
کاندیدا های وزارت ندارد، عجیب نیست وقتی که بدانیم فراکسیون آموزش و پرورش در مجلس هم جزء
فراکسیون های کم طرفدار است .
گاهی این سخن به میان می آید که این وزارتخانه عریض و طویل بیش از یک
وزیر نیاز دارد . وزارتخانه ای که بودجه های دولت را می بلعد ، وزرایش را خسته می
کند و مشکلات فراوانش تمامی ندارد...
آیا در سایر کشور های در حال توسعه هم اوضاع این گونه است.
نگاهی به تجربیات سایر کشور ها نشان ازآن دارد که کلید حل مشکلات
آموزش وپرورش درخود وزارتخانه است .
ساختار عریض و طویل وزارتخانه اصل مشکل است. وزارتخانه ای با
یک میلیون کارمند و سیزده چهارده میلیون مشتری (دانش آموز) مشخص است که اداره ا ش
از عهده کسی بر نمی آید .
نگاهی اجمالی به وزرای گذشته آموزش و پرورش بیانگر این ست که وزرای
توانمندی همچون دکتر شکوهی، دکتر نجفی و دیگران هم با تمام تلاششان در نهایت با
تنی خسته و با کوله باری از انتقاد و نارضایتی وزارت را ترک کردند.
مشکل کجاست؟
کلید و قفل یک جاست و آن
وزارتخانه ، ادارت و سازمانهای آموزش و پرورش است . یکی از مدیران کل موفق یکی از
استانها که از قضا مدیر با سوادی هم هست اذعان می دارد ، که وقتی وارد مدرسه می
شویم در هر مدرسه دو سه نفر از معلمان مشکلات آموزش وپرورش را بهتر از ما تجزیه و
تحلیل می کنند و به عبارتی ما با معلمانی در مدارس مواجهیم که می توانند به اندازه وزیر مسایل را تحلیل و
راهکار ارائه کنند .
کمتر مدرسه ای را در شهرهای بزرگ می توان یافت که در آن چندین فوق
لیسانس و دکتر مشغول به خدمت نباشند .
در الگوی مدیریت "بلوغ -گریس آرجریس " به این نکته اشاره می
کند که در سازمان هایی که کارمندانی با بلوغ بالا و مهارت بالا سر و کار داریم
سیستم مدیریت می بایست عدم تمرکز و تفویض اختیار باشد.
در آموزش عالی و دانشگاهها این استقلال تا حدود زیادی رعایت می شود
دانشگاهها تا حدی استقلال دارند . اساتید مدیر گروه ها و مدیران دانشکده ها را
انتخاب می کنند و اساتید از اختیارات کافی در اداره امور شان برخوردارند.
در تحقیقی در مورد "آموزش شهروندی دیجیتال" به مدرسه ای به
نام البرتا درکانادا برخوردم . در این مدرسه
سیاست گذاری ، محتوای برنامه ها ، نیازمندی های بومی و منطقه ای ، نیاز های
شاگردان ، برنامه ریزی ، تدوین محتوا و کلیه فعالیت های آموزشی در مدرسه توسط
متخصصان آموزشی مدارس انجام می شود . مدرسه آن قدر در این زمینه توانمند بود که
ویدئو کنفرانسی را با یکی ازفضا نوردان کانادایی درایستگاه بین المللی ترتیب داده
بود و شاگردان 10 تا 16 ساله سوالات شان
را به طور زنده از فضا نوردان در خصوص جاذبه و فضا می پرسیدند .
نگاهی به اقتدار مدارس در کشورمان نشان می دهد که مدارس ما برای ساده
ترین مسایل مربوطه به انتظار تعیین تکلیف و صدور بخشنامه از اداره ، سازمان و
وزارتخانه می نشینند .
بسیاری از بخشنامه های صادره شده دستور العمل های تکراری اند و در
اجرا از روح و هدف خود تهی می شوند به
گونه ای که امروزه در مثل هرعمل صوری و بی خاصیتی را "بخشنامه ای" می نامند
.
آنچه امروز در بحث تحول بنیادین مطرح است همان بخشنامه ای ست که در وزارتخانه مطرح می
شود و به همان سرنوشتی دچار می شود که گذشتگان به آن دچار شدند.
کمتر کارشناسی در تعلیم و تربیت است که به ضرورت تمرکز زدایی اذعان
نداشته باشد . سوال این جاست پس چرا این اتفاق بعد از این همه سال نیفتاده است ؟
آری !
این تضاد در خود ساختار است .
تصور کنید آموزش و پرورش وزیر نداشته
باشد. آیا اتفاقی در تعلیم و تربیت جاری در مدرسه می افتد؟ دوستی از کارشناسان خبره
وزارتخانه تشبیه جالبی داشت . می گفت وضعیت آموزش پرورش مثل آدم مرگ مغزی است مغز
آموزش و پرورش که وزارت خانه است تعطیل است . ولی مدارس و کلاس ها و تعلیم و تربیت
کار خودشان را می کنند. اگر چه این مثال افراطی ، باز هم نشان از لزوم اقتدار و
پویایی و تلاش های کارشناسی در وزارتخانه دارد اما می توان گفت مغز تعلیم و تربیت
و عصاره تعلیم و تربیت هم در بدنه موجود است . کافی است نگاهی به مدارس موفق داشته
باشیم .اگر قدری آزادی عمل بیشتر و نظارت در این مدارس باشند خیلی بهتر و واقعی تر
به تربیت بهتر نسل فردا می پردازند .
مسئله ساده است ...
معلمان ،
مدیران مدارس و کسانی که کوشندگان خط مقدم تربیت نسل نو هستند، می بایست دیده
شوند . می بایست فکر شان ، تجربیات شان و توان شان در مدیریت مدرسه و کلاس جاری و ساری
باشد .
بله ، کلاس درست همان جایی است که آن اتفاق مهم در آن می افتد . کلاس درس
دقیقا همان جایی که است تعلیم تربیت رخ می دهد . جایی که کنش متقابل معلم و شاگرد
منجر به تغییر دانش ، نگرش و ارزش ها می
شود. آیا تحول - نه حتی بنیادین- در این
کلاس از وزارتخانه قابل طرح ریزی و اجرا و نظارت است؟
مانع کجاست؟
اولین مانع خود وزارتخانه است !
وزرا و وزارتخانه می خواهند که قدرتمند باشند و با اقتدار وزارتخانه
را اداره کنند. بعضی از وزرا هفتصد کار برای وزارتخانه انجام داده اند. طرح ها و
کتابهای بسیاری تدوین شده است . سند های راهبردی و غیر راهبردی نگارش شده است ، ستاد
و کار گروه و کمیته و هزاران نفر ساعت کار
کارشناسی و ... مگر اینجا میدان جنگ است؟ یا مسکن مهر می
خواهید بسازید؟
آیا تعلیم و تربیت شهر است؟ آیا تعلیم تربیت سازه است ؟ ساختمان است که وزیر آموزش پرورش همانند یک مهندس درمورد آن و تحول در آن و ریل
گذاری و معبر بندی آن سخن می گوید؟
دوستان در تلاشی شبانه روزی و
صادقانه به جای و برای یک میلیون کارمند و صلاح و مصلحت سیزده میلیون دانش آموز
تصمیم گیری می کنند !
آیا چنین کاری شدنی است؟
آیا می توان به صورت متمرکز و از طریق
وزارتخانه تحول ایجاد کرد؟ می توان با بخشنامه دستورالعمل تحول آن هم بنیادین
ایجاد کرد؟
نگاهی گذار به متولیان سند تحول ما را به این سو سوق می دهد که
مهندسان این طرح با نگاه مهندسی خود سند تحول را به رشته تحریر در آورده اند .
آیا با نگاه مهندسی می توان
انسان تربیت کرد؟
آیا می توان آموزش و پرورش را مهندسی کرد و برای جزئی ترین
فعالیت هایش نقشه راه کشید ؟ مهندسان سند تحول خواسته یا نا خواسته به جای زمینه
سازی در جهت مشارکت ذی نفعان (معلمان – خانواده ها- نیاز های بازار کار و جامعه) خود
برای تمامی معلمان و دانش آموزان و حتی اینکه چگونه انسان هایی تربیت شوند نقشه
ریخته اند ! غفلت آنان نه به عمد که ناشی از ناآشنایی با پیچیدگی های هنر تعلیم و
تربیت است . به گمان متولیان امر، معلمان کارمندانی ساده اند که با بخشنامه باید
وظایف شان را انجام دهند و دانش آموزان هم اعداد و ارقامی هستند که در سیستم های 6
،3،3 بالا می آیند !
علی رغم تلاش های فراوان و دلسوزی متولیان امر این تحول بنیادین در
همان اسناد باقی خواهد ماند و ما شاهد آموزش و پرورشی کارا تر و کارآمدتر نخواهیم
بود .
تحول بنیادین ابتدا باید از وزارتخانه آغاز شود . جایی که می بایست به
تدریج از تصدی گری تمامی امور مربوط به تعلیم و تربیت کنار رود و اجازه اندیشیدن و
عمل کردن به مدارس و مردم و جامعه بدهد . بگذارید همچون تعلیم و تربیت در دوره هایی
از تاریخ درخشان خود (نظامیه ها، حوزه های علمیه و مدارس مذهبی ) ما مستقل و مردمی
شود تا انسانهایی در قامت شهروندی در تراز جهانی و با تمامی ویژگیهای انسانی و
معنوی تربیت شوند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر