۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

اگر فقط خود را به جای ما می گذاشتند ...










زندان بودن ، خود مشکلات خویش را دارد ...
اما بیرون از زندان ، مشکلات پیچیده تر می شوند ...
در این اوضاع ، که تقریبا هر کسی به فکر خویش است و کسی را با کسی کاری نیست و همه تخته گاز به سوی مقصدی نامعلوم می تازند و دیگر انسان ، محور معادلات نبوده و نیست ، کمی تامل و عقلانیت می تواند گره گشای بسیاری از مسائل و گرفتاری ها باشد ...



امروز پایان تیر ماه 1391 و مصادف با آغاز اولین روز ماه مبارک رمضان است .
59 روز است که از بند 350 آزاد شده ام .
تقریبا از مهر ماه سال قبل ، همان اندک حقوق معلمی مرا قطع کردند و از آن موقع تاکنون خانواده من با این شرایط ساخته اند !
زمانی که از زندان آزاد شدم ، پیش محدث رفتم . او وضعیت خانوادگی مرا به خوبی می داند ...
از او خواستم که تا زمان صدور رای هیات تخلفات اداری ، حقوق مرا مجددا برقرار نماید ؛ او همان موقع قول داد که حقوق تیر ماه برقرار شود ؛ اما امروز که آخرین روز تیر ماه است ، از حقوق خبری نیست !
یک بار از او سوال کردم که آیا او و خانواده اش می توانند یک ماه بدون حقوق زندگی کنند ؟!
البته او پاسخی نداد ...
شاید هم پاسخی نداشت !
چگونه یک فرد می تواند این وضعیت و شرایط مانند تورم و گرانی لجام گسیخته را ببیند و این گونه با زندگی انسان ها بازی کند ...
هر چه فکر می کنم ، نمی توانم بفهمم که  هدف آن ها چیست ...
آیا اصولا " مخالف " حق حیات و زندگی دارد ؟
آیا  باید منتقدان را به گونه ای نواخت که دیگر توان برخاستن نداشته باشند ...
آیا محدث و امثال ایشان برای لحظه ای خود را به جای من و خیلی ها مثل من نمی گذارند ؟ و یا فکر می کنند که چنین مسائلی برای خودشان و مانند خودشان اتفاق نخواهد افتاد !
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
امروز طبق قرار قبلی با محدث و به اتفاق فردی به نام آقا مصطفی ، برای گرفتن رو نوشت حکم دادگاه انقلاب ، به دادسرای اوین رفتیم ...
مصطفی بچه خوبی بود .
پس از کلی معطلی ، سرانجام پاسخ حراست را دادند .
نمی دانم آیا مشکل حراستیان ، حل خواهد شد و یا این که روز از نو و روزی از نو ...
کاش آن ها هم برای لحظه ای خود را به جای ما می گذاشتند ...





۱ نظر: