این اولین نگارش من پس از آزادی از زندان اوین و بند سیاسی 350 و پس از حدود 15 ماه می باشد .
نمی خواستم اولین یاداشت من انتقاد از وضعیت و سیستم ناکارآمد کنونی آموزش و پرورش باشد ، اما برخی اوقات گریزی نیست ...
در مدتی که در زندان بودم ، تجارب فراوانی آموختم ، با انسان های زیادی آشنا شدم و آن فصل جدیدی در زندگی خانوادگی و شغلی من شد ...
البته سعی خواهم کرد به فراخور ، به برخی از آن ها اشاراتی داشته باشم ...
لازم به ذکر است که نهادهای امنیتی ، پسورد قبلی سخن معلم به آدرس http://smiedu5.blogspot.com را تغییر داده اند و از این به بعد مطالب و موضوعات سخن معلم در این نشانی منتشر می شود .
امروز یکشنبه یازدهم تیر ماه پس
از حدود بیش از یک ماه بلاتکلیفی مجددا نزد محدث ، رئیس حراست اداره کل آموزش و
پرورش رفتم .
برای من که یک سال دور از جامعه و در محیط محدود زندان بوده ام ، برخی
تفاوت ها معنی دارتر شده است ...
مثلا در گذشته حراست محدود بود ، اما اکنون حدود سه اتاق نسبتا بزرگ
را به آن اختصاص داده اند !
شاید یکی از دستاوردهای وزارت حاجی بابایی همین فربه شدن دایره حراست
ها بوده است و البته خود ایشان باید در مورد این مساله پاسخگو باشد ...
به هر حال ...
طبق معمول ، محدث سرش شلوغ است !
هر چند به نظر می رسد که مدیران در مناطق هم ترجیح می دهند که بدون اجازه " حراست " کاری
انجام ندهند .
آقای مسئول حراست با دیدن من یک دفعه به یاد جلسه اش با مسئولان می
افتد و سریعا اتاق را ترک می کند !
... پاسخ نامه ما در مورد شما هنوز نرسیده است !
نمی دانم تحمل یک سال حبس و قطع حقوق و مزایای من در این مدت برای یک معلم کافی نبوده است و البته آن ها
مامور به اجرای وظایفند ...
محدث ، به من گفته است که حقوق و مزایای شما در تیر ماه قابل پرداخت
است ، اما اداره آموزش و پرورش منطقه 9 از این مساله و موضوع اظهار بی اطلاعی می کند
!
من به محض آزادی از زندان
نامه ای به رئیس اداره آموزش و
پرورش نوشتم و آمادگی خود را برای اشتغال به کار
اعلام نمودم ، اما آن ها از ترس شان حتی از ثبت نامه من هم خود داری کردند
!
محدث خیلی سعی می کند که دوایر اداری را مستقل و دارای اختیار نشان
دهد اما برای من که دو بار سابقه دستگیری داشته و از نزدیک شاهد واقعیات و شواهد
بوده ام ، این کمی عجیب و خنده دار به نظر می رسد ...
فعلا پروسه اداری من این گونه است :
پس از نگارش نامه من به اداره آموزش و پرورش منطقه 9 ، آن ها طی
نامه ای به تاریخ 21 / 3/ 91 و به شماره
55/56860/9 به اداره کل آموزش و پرورش
تهران ، تقاضای تعیین تکلیف کرده اند و امور اداری آن اداره کل هم به تاریخ
24/3/91 و به شماره 55/72551 به حراست اداره کل تقاضای تعیین تکلیف کرده اند ، اما
مشکل این جاست که محدث از دادن پاسخ طفره می رود !
این در حالی است که حراست اداره کل آموزش و پرورش طی یک نامه غیر
قانونی ، مرخصی بدون حقوق مرا علی رغم پذیرفته شدن و موافقت مسئولان ذی صلاح ، رد
کرده است !
... این بار تصمیم گرفتم که موضوع را با حراست وزارت آموزش و پرورش در
میان بگذارم ...
وقتی از درب گذشته و وارد وزارت شدم ، سمت چپ دو مرد و سمت راست یک زن
و روبه رو هم یک مرد نشسته و یکی از آن ها گفت که با چه کسی کار داری ؟!
ملاقات ها کاملا کنترل شده است تا مبادا خدای ناکرده ارباب رجوع وظیفه
نشناسی چون من تمرکز آن ها را بر هم بزنم
!
آن آقا به حراست زنگ می زند و در مورد من سوال می کند ، مدتی می گذرد
...
آقایی از آن سو می گوید که
برای چه کاری آمده ام !
من در پاسخ می گویم که آمده ام با یک مقام مسئول فقط صحبت کنم و از
کسی هم شکایتی ندارم !
اما او اصرار دارد که پشت تلفن مشکل خود را مطرح کنم !
و من هم به او می گویم : نیازی نیست در مقابل دیگران و جمعیت منتظر
مشکل خود را مطرح کنم و البته با ورود من موافقت می شود !
این پروسه شبیه ورود و پذیرش ارباب رجوع در دادگاه
های انقلاب است !
آیا آموزش و پرورش که باید نهادی مردمی و بلاواسطه باشد و البته محلی مرجع و پاسخگو ، از کارکرد خود تهی شده
است ...
به کجا می رویم ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر